گروه‌های تندرو در دانشگاه‌ها یا افراط و تفریط دوسویه؟

طاهره رضایی

به گزارش بی بی سی، شماری ازدانشجویان درافغانستان، ازگسترش نفوذ گروه های افراطی در برخی دانشگاه های این کشور به شدت نگرانند. گروه هایی که گفته می‌شود با نوع پوشش بسیاری از دختران دانشجو مخالف اند و پیوسته باپخش اعلامیه ها، دانشجویان را برای مبارزه با آنچه که آزادی‌های نا جایز می خوانند، دعوت می کنند. بی بی سی نقل می کند که:" فریده، یکی ازدانشجویان دانشگاه کابل می گوید، برخی استادان دانشگاه که عمدتا "ثقافت اسلامی"(علوم دینی و اخلاق) را تدریس می کنند، دختران دانشجو را وادار می کنند که "لباس تنگ" نبوشند وموهای سرشان نمایان نشود. وی ادامه می دهد که، او مثل خیلی از دختران دیگر در دانشگاه کابل، بخاطر نوع پوشش لباسش که مورد پذیرش یکی ازاستادانش نبوده، دریک ترم درسی، ناکام مانده است. شماری ازاستادان بسیار افراطی هستند، قرائت خاص ازاسلام دارند. به مسایل شخصی، مثلا نوع پوشش دانشجویان دخالت می کنند". بی بی سی با گفته های یکی دیگر از دانشجویان ادامه می دهد. به نقل از بی بی سی:" یاسن همت، یکی دیگر ازدانشجویان دانشگاه کابل می گوید، گروه های افراطی برخی مواقع به صورت علنی دانشجویان را دعوت می کنند، که برای مبارزه با "بی حجابی" دردانشگاه ها به آنها ملحق شوند".

برخی ازدانشجویان می گویند، افراد وابسته به گروه های افراطی دربرخی مواقع بسیار سازمان یافته کار می‌کنند و توانسته اند تا حدی اهداف خود را ازطریق شماری از استادان و جوانان دانشجو، در شماری از دانشگاه های افغانستان عملی کنند.

اقاری محمد عظیم یکی ازدانشجویان دانشکده شرعیات در دانشگاه کابل است، او معتقد است که پوشش بسیاری از دختران دانشجو غیر اسلامی است و جلوگیری ازچنین پوششی در دانشگاه ها، یک مسولیت دینی برای همه دانشجویان است. در دانشگاه های افغانستان پوشش اسلامی درنظرگرفته نمی شود، ازین جهت هر فرد مسئولیت اسلامی خود را درقبال این موضوع دارد.

 واقعیت این است که افراط گرایی دوسه مشکل اساسی جامعه افغانستان است نه وجود گروه های اسلامی به ظاهر تندرو. یعنی در جامعه دونوع رفتار وجود دارد. رفتار اجتماعی و رفتار فردی. در رفتار فردی، فرد می تواند هر انچه را که بخواهد و دوست داشته باشد، عمل نموده و خود او تصمیم گرنده ی نهایی است. مثل لباس نپوشدن فرد در اطاق شخصی خودش. اما رفتار اجتماعی که در جامعه، معمولن تحت تاثیر واقعیت های اجتماعی می باشد، نمی تواند به دلخواه شخص صورت بیگیرد. لباس مناسب پوشیدن و نپوشیدن در محیط اجتماعی، یک رفتار اجتماعی است که تحت سلطه واقعیت های اجتماعی شکل می گیرد. رفتار های اجتماعی در صورت که بیرون از هنجارها و ارزش های اجتماعی صورت بیگیرد، مورد نکوهش جامعه قرار میگیرد. یعنی با کنترول های اجتماعی روبرو می شود. این کنترول ها گاهی رسمی بوده و گاهی در قالب واکنش های گروه از افراد که خود را وابسته به ارزش های اجتماعی خود می دانند روخ می دهد. بدون شک جامعه افغانستان به عنوان یک جامعه، دارایی ارزش ها و هنجارهای اجتماعی است که از افراد درون جامعه خواسته می شود تا این هنجار ها را رعایت کنند. در غیر این صورت با واکنش دیگران روبرو خواهد شد. رفتار ناهنجار دانشجو چه در قالب بد حجابی باشد و چه در قالب های دیگر، چون رفتار اجتماعی به شمار می اید، بناان تحت تاثیر واقعیت های اجتماعی است و برخورد گروهای مختلف جامعه با ان شکایت ندارد. مثل این است که گروه های اختطاف کودک بگویند که دولت و مردم چرا با ما بر خورد می کنند. این خواسته به همان اندازه احمقانه است که خواسته ی دانشجویان برای لباش پوشیدن تنگ و مو نشان دادن احمقانه است. زیرا این عمل به هیچ عنوان رفتار فردی نیست. این عمل رفتار اجتماعی است و تحت تاثیر واقعیت های اجتماعی می باشد. رفتار فردی این نیست که یک زن و یا یک مرد بدون لباس در جامعه اسلامی برایند و بگویند این ازادی فردیی من است. ازادی فردی در اعمال فردی قابل تطبق است نه در اعمال اجتماعی. بدون شک عبور از هنجار های اجتماعی جامعه در همه جا با کنترول های اجتماعی روبرو می شود. افغانستان نیز یکی از این ها است.

   به بیان دیگر، واقعیت های اجتماعی تا زمانی که بر اذهان عامه مردم سوار باشد، بر رفتار اجتماعی افراد تاثیر داشته و خواهد داشت.  واقعیت اجتماعی در هر جامعه در بستر خاص ان جامعه شکل می گیرد. هنجارها و ارزش های اسلامی واقعیت های اند که در جامعه افغانستان ریشه تاریخی داشته و تا کنون نیز بر اذهان بخش از اعضای جامعه سوار است. تا زمانیکه واقعیت های اجتماعی افغانستان بصورت گلی تغییر نکند، رفتار اجتماعی افغانستان باید در قالب ان صورت بی گیرد. نسل جدید افغانستان بدون در نظر داشتن واقعیت های اجتماعی جامعه خود و از همه بد تر، بدون در نظر داشت و حتا بدون فهم اینکه رفتار های فردی چیست و در کجا باید عمل شود، دست به اعمال افراطی تر می زنند که با واقعیت های جامعه ما در تضاد هست. پش نهاد من برای دانشجوی معترض این است که اولن تفاوت های رفتار فردی با رفتار های اجتماعی را بیداند و بعد اعتراض کند. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، واقعیت این است که بخش از رفتار های نسل جدید به مراتب افراطی تر بوده و بشدت تمام ناهنجار می باشد. از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که کنترول اجتماعی و بازگشت به ارزش های دیرینه اجتماعی به هیچ عنوان عقب مانده گی و تاریک اندشی نبوده و عبور از ان ها نیز به معنای پشرفت و ترقی و روشن اندیشی نخواهد بود. در هیچ دیدگاه شما نمی توانید پایبندی به ارزش های اجتماعی را مانع پشرفت قلمداد کنید. سردم دار نظریه های ضد سنت، انهم نه ضد ارزش های اجتماعی، دیدگاه نوسازی است که ان هم در مطالعات جدید خود سنت را مانع پشرفت نمی داند. دیگر خود دانید.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 11:8 |

نظام آموزش و پرورش را طالبانی نکنید

ازادمنش

 چندی قبل، بر اساس گزارشی که توسط یک موسسه غیرانتفاعی تهیه شده است اعلام گردیده که، دولت افغانستان با شورشیان طالبان توافق کرده که از حمله به مکتب‌ها (مدارس) در جنوب این کشور خود داری کنند و دولت در ازای آن، به خواست طالبان تغییراتی در درس‌های دینی این مکتب ‌ها ایجاد کند. در این گزارش آمده است که طالبان در دو سال اخیر به طور فزاینده ای به مکتب‌ها در مناطق تحت فعالیت خود اجازه کار داده‌اند، اما این اقدام در ازای افزایش مضامین دینی در برنامه های درسی مکتب‌ها و استخدام ملاها به عنوان آموزگار بوده‌است. سخنگوی وزارت معارف افغانستان هم تلویحاً چنین توافقاتی را تایید کرده و گفته است "پیام ما واضح است، معارف در هر خانه وجود دارد و با هر کسی که حاضر به مذاکره باشد مذاکره می کنیم." طالبان در دوره حاکمیت شش ساله خود بر افغانستان، ضمن مخالفت با فعالیت مکتب‌های دخترانه و معلم‌های زن، تغییراتی در برنامه درسی مکتب‌ها ایجاد کرده بودند، به نحوی که از حجم درس‌های علمی کاسته و به درس‌های دینی افزوده شده بود. به گفته ی بعضی از دانشجویان دوره طالبان، در دانشگاه کابل، در تمام رشته های علمی  و حتا دانشگاه طب نیز اکثر مضامین ان ها را مضامین دینی تشکیل می داد و از مضامین اصلی و تخصصی خبری چندانی نبوده است.

 این در حالی است که با گذشت ده سال از حکومت جدید، با اینکه پشرفت های بدست امده است ولی با ان هم در اکثر مناطق و در اکثر برنامه های دولت افغانستان یک نوع عقب گردی و مشروع سازی طالبان و خواسته های ان ها دیده می شود. توافق با طالبان برسر مضامین به خواسته طالبان و صلح با طالبان در بدل از دست دادن تمام دست اورد های ده ساله و ... نمونه های از این برنامه های نا سنجیده شده دولت افغانستان را به نمایش می گذارد. واقعیت این است که نظام اموزشی جدید و بخصوص دانشگاه و علوم دانشگاهی و بخصوص علوم مدرن، دارای ویژگی های خاص خود بوده و فرا گیری ان نیز نیازمند پش نیازهای خاص علوم مدرن می باشد. یعنی خواندن مضامین ساینسی و ریاضی و علوم اجتماعی و نیز علوم دینی در مدارس طبق استندرد های جهانی، از جمله ی اصلی ترین پش نیاز برای فرا گیری دوره های بعدی و دانشگاهی این علوم به حساب می اید. هرگاه به هر دلیل این از حجم برنامه های مورد نیاز این مضامین کاسته شده و به حجم دیگری افزوده شود، از درون ان علوم جدید بیرون نخواهد شد. نتیجه افزودن مضامین طالبانی در مکاتب این خواهد بود که دانش اموز فارغ شده از ان مکتب، توانایی فرا گیری دوره های بعدی را نخواهد داشت. بلکه در حد یک شخص باقی خواهد ماند که دارای سواد حیاتی می باشد. به بیان دیگر، مکاتب تحت سلطه طالبان توانایی تولید نیروی انسانی کارامد را برای افغانستان جدید نخواهد داشت، بلکه به گسترش تفکر طالبانی خواهد انجامید. زیرا نیروی انسانی در دنیایی جدید به افراد دارای تخصص گفته می شود که در یکی از رشته های دانشگاهی و علوم مدرن تخصص داشته باشد نه اینکه از هر سمن چمنی را برداشته باشد. نظام اموزش و پرورش طالبانی نشان داده است که توانایی تولید این گونه نیروی انسانی را ندارد. از سوی دیگر، به رسمیت شناختن برنامه های اموزشی طالبان توسط دولت، به هر دلیلی که صورت بیگیرد نشان دهنده مشروعیت طالبان در ان مناطق خواهد بود. و نیز طالبان در تمام دوره ده ساله افغانستان جدید، همواره خود را در عرض دولت افغانستان و به عنوان بدیل برای افغانستان مطرح کرده و با اگاهی کامل بدنیال مشورعیت خود می باشد. خواستن نماینده گی سیاسی در قطر و افزایش مضامین طالبانی در مکاتب افغانستان، همه گی مصداق های این امر است. با در نظر داشت واقعیت های موجود افغانستان می توان گفت که هر گونه مزاکره و توافق با طالبان بر سر هر مساله ی که به مشروعیت طالبان در افغانستان بی انجامد اشتباه بوده و از مشروعیت دولت افغانستان می کاهد. همچنان نباید فراموش کرد که نظام اموزش و پرورش یک کشور نهادی است که می تواند بزود ترین وقت ممکن بر اندازی نظامی را در پی داشته باشد. پس طالبانی کردن نظام اموزشی بخش از مناطق افغانستان خطر ناک خواهد بود.  



+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 11:7 |
جشن فراغت یا آغاز بیکاری دانشجویان؟

ازادمنش

این روزها که مصادف با فراغت دانشجویان از دانشکده های مختلف می باشد، هوتل ها و صالون های عروسی شهر کابل حال و هوایی دیگری دارد. هر روز در یک و یا چندین صالون عروسی برای جشن فراغت دانشجویان مراسیم برگذار می شود. در این گونه مراسیم که به باور برگذار کننده گان ان، مراسیم فرهنگی به شمار می رود، بعضی از استادان نیمه بیسواد به اراد سخن تکراری و بیهوده و تمجیدی از دانشجویان فارغ شده می پردازند و نوازندگان و موسیقی های مسخره هنرمندان که هنر را به گند کشیده اند نیز گوش های اشتراک کننده گان را ازار می دهد. هدیه های گوناگون که ریشه در فرهنگ مسخره بخش از مردم دارد را عطر، لباس، کوت شلوار، گل و... تشکل می دهد. انچه که قابل تامل است، این است که ایا این گونه مجالس باید در صالون های عروسی و با مصارف هنگفت برگذار گردد و ایا در این گونه مجالس بعد علمی –فرهنگی ان در نظر گرفته می شود. بدون شک می توان گفت که برگذاری جشن های فراغت در صالون های عروسی، بدون در نظر داشت اینکه در ان ها چه می گذرد، مناسب این گونه مجلس نخواهد بود.

   توصیف برنامه های این گونه مجالس در صالون های عروسی ابعاد مسخره تر ان را بیشتر به نمایش می گذارد. لباس های مسخره اشتراک کننده گان در جشن که جشن فراغت را با عروسی اشتباه می گیرند؛ هدیه های گوناگون مسخره بجای کتاب؛ اوازخوانی های "ای سراچه ره بیبین اغا بچه ره بیبین و..."؛ تمجید های بجای سخرانان مبنی بر اینکه شما اینده سازان کشورید، با سوادان جامعه هستید و... همه گی نشان از بی معنا بودن این مجالس بوده وارزش ان را پایین اورده است.  واقعیت این است که اولن برگذاری جشن فراغت در صالون های عروسی با هزینه های هنگفت برای اکثریت فقیر جامعه، کنش معنا دار اجتماعی عاقلانه نیست و ریشه در احساسات و عواطف دارد که با ماهیت این گونه جشن ها منافات دارد. نکته دوم این است که بجای برگذاری این مجالس در صالون های عروسی، ان را در صالون های دانشگاها که از شدت بی مهری استادان و دانشجویان به لانه های عنکبوت بدل شده است برگذار کنید تا هم یک کنش معنادار عقلانی باشد و هم لطفی در حق صالون های به اصطلاح کنفرانس دانشگاه ها کرده باشید و دروازه های این صالون ها به بهانه این جشن، لااقل در سال یک بار باز شده باشد. ونیز به جای موسیقی دلخراش و مسخره به اسیب شناسی دانشگاه و جامعه افغانستان پرداخته و با ادبیات انتقادی در پی نقد علمی سیاست گذاری های سیاسی- اجتماعی بپردازید که نتوانسته است برای فردای فراعت دانشجویان زمینه های اشتغال را ایجاد نماید. یعنی جشن فراغت دانشجویان به یک نوعی، شبیه به جشن اغاز بیکاری و بد بختی دانشجویان می ماند که اغاز بد بختی برای فرد عاقل جشن گرفتن ندارد. از سوی دیگر، همه می دانیم که دانشگاه های افغانستان نه معیار های علمی جهان را دارد و نه فارغین از این دانشگاه ها سواد کافی برای داشتن لیسانس را دارا می باشد. پس بجای توصیف و تمجید از رییس دانشگاه و یا فلان استاد و یا فلان رییس دانشکده به نقد واقعیت های موجود نیز بپردازید. جملات چون"ما به عنوان دانشجویان فلان دانشکده از رییس صاحب برای زحمات زیادی که برای این دانشگاه کشیده است تشکر می کنیم، ما مدیون استادان فلان دانشکده هستیم و..." نه تنها دروغ های بیش نیست بلکه عین چاپلوسی دانشجویی است. در حالیکه واقعیت این است که فلان رییس صاحب و یا فلان استاد در عالم ناباوری به خدمت، به مردم دست به کارهای می زنند که نه تنها به باسواد شدن دانشجو کمک نکرده بلکه بیسواد ماندن دانشجویان بعد از فراغت، نیز معلول همین بیسوادان می باشد. واسطه گرایی در امر جلب و جذب استادان، پیر سالاری و بیسواد پروری و... نتیجه کارهای بزرگان دانشگاه است که دانشجویان بعد از فراغت نیز ان را به زبان نمی اورند و این یعنی پذیرفتن وضعیت موجود و در نهایت ادامه وصعیت موجود می باشد.

   با در نظر داشت مطالب فوق می توان گفت که برگذاری جشن های فراغت خوب است در صورتیکه در صالون های دانشگاه و با هدف اصلاح و نقد دانشگاه های کشور باشد نه برای شادی های بی مورد و یک روزه که هزینه های هنگفت را نی در بر داشته باشد.  

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در شنبه دهم دی 1390 و ساعت 11:3 |

 

 بزرک ترین دست آورد حکومت جدید؛ واسطه گرایی در ادارات دولتی!

آزادمنش

بحث از دوگونه جامعه، جامعه بادیه نشین و شهر نشین، جامعه مکانیکی و جامعه ارگانیکی، جامعه باز و جامعه بسته از دیر باز در دیدگاه های اندشمندان علوم اجتماعی مطرح بوده است. جامعه مطلوب و جامعه موجود نیز در دیدگاه های ارمان گرایانه، از دیگر تقسیم بندی های است که در سراسر تاریخ اندیشه وجود داشته است. صرف نظر از تمام پیامدها و تبعات مدرن شدن و بحران های جوامع مدرن، یا میوه های جوامع مدرن می توان گفت که یکی از ویژگی های اصلی جوامع ارگانیکی و باز وجود تقسیم کار اجتماعی بر مبنای تخصص ادم ها است. یعنی شاخصه اصلی جامعه ارگانیکی وجود تخصص گرایی است. با در نظر داشت این دیدگاه، هرگاه یک جامعه در فرایند تقسیم کار و تفویض بست های اداری- مالی و حتا سیاسی، تخصص گرایی را اعمال نمایند، جامعه ارگانیکی است. در غیر این صورت جامعه بسته و مکانیکی خواهد بود. بدون شک کارایی نظام در جوامع ارگانیکی بیشتر از جوامع مکانیکی بوده و گذار از جامعه بسته به جامعه باز یکی از دل مشغولی های اصلی اندشمندان اجتماعی است. بررسی تطبقی افغانستان نشان می دهد که اکثر شاخصه های اصلی جوامع مکانیکی در این کشور وجود داشته و به یکی از علت های اساسی عقب مانده گی و ناکارامدی نظام اجتماعی- سیاسی تبدیل گردیده است.

     بطور نمونه فرایند جلب و جذب نیروهای کاری در ادارات دولتی افغانستان یکی از مصداق های بسته بودن جامعه افغانستان است. سوال این است که استخدام ها در ادارات دولتی افغانستان بر اساس کدام معیار ها صورت می گیرد. ایا پایگاهای بلند اداری در افغانستان اکتسابی است با انتسابی؟ واقعیت این است که توجه بر خصوصیات محولی یا انتسابی در ادارات دولتی افغانستان باعث بوجود امدن ادارات فاسد، ناکارامد و ناسالم گردیده است. استخدام اداری بر معیار های غیر تخصصی  و غیر اکتسابی جامعه افغانستان را به نابودی کشانیده است.

    واقعیت ها نشان می دهد که بیشتر از هفتاد درصد از بست های دولتی به واسطه داران تعلق می گیرد. یعنی وزیر زاده ها و از ان پایین تر قومندان و وکیل زاده ها و حتا دوست و اشنایان فلان وزیر و وفلان وکیل و فلان قومندان و فلان عسکر دم دروازه فلان وزارت، در بهترین پست های اداری این کشور مشغول خیانت به این کشور اند. دوختر و پسر فلان...، استاد دانشگاه می شود ولی فلان ادم بدون واسطه با نمره کدری و توانایی لازم در گرفتن این بست ناکام می شود. از این بدتر زمانی است که خلص سوانع ادم های بدون واسطه در این کشور تحویل برگر فروشی های شهر می شود ولی فلان ادم واسطه دار بصورت مستقیم وارد بست دو و بست سه و... می گردد.

  این ها وقعیت های است که مربوط اداره خاص و یا فلان وزارت نمی باشد بلکه ویژگی تمام وزارت خانه ها و ادارات دولتی و از دست اورد های اصلی حکومت ده ساله اقای کرزی است که ناکارامدی نظام اداری و فساد اداری گسترده را در پی داشته است. دانشگاهای افغانستان نهاد است که بیشترین ضرر را از این ناحیه متقبل گردیده است. استادان کهنه کار و بیسواد به قول دانشجویان، و استادان تجربه دار و با تجربه استادی به قول خود انان، جلب و جذب های انتسابی و نیروهای اکثرن بیسواد در دانشگاها بدلیل قوم محوربودن و خویش خوری های شرم اور، دانشگاهای افغانستان را به گند کشیده است. این وضعیت در سطح کلان ملی نیز باعث شکل نگرفتن نیروهای متخصص و کارا گردیده و از سوی دیگر تداوم فساد و ناکارامدگی در تمام زمینه ها شده است. زیرا تا زمانیکه سیستم اموزشی و بخصوص تحصیلات عالی افغانستان توانای خلق نیروهای انسانی کارامد و متخصص را نداشته باشد و مدام بیسواد فارغ دهد، وضعیت این کشور تغییر نخواهد کرد. وقتی اکثریت افراد جامعه بعد از تحصیل دوباره بیسواد فارغ گردد قدر تخصص گرایی را نخواهند فهمید. زیرا تخصص گرای به معنای مرگ  و نابودی بیسوادان از ادارات و پایگاهای بالا است.

   این وضعیت تا جایی خواهد رسید که باید بر سر دروازه های یک وزارت خانه بنویسند، ورد فلان قوم ممنوع و فلانی ها ازاد، بر دیگری بنویسند در این جا از فلان قوم ممنوع و از فلان قوم اری و بر سر دروازه دانشگاه تعلیم و تربیه کابل بنویسند از این به بعد استادان فلان قوم وارد نشود و یا دیپارتمنت جامعه شناسی این دانشگاه تعطیل گردد.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در شنبه پنجم آذر 1390 و ساعت 15:10 |

 

 

سهم شما از زندگی همین است؛ چرا؟ چون که دولت مردان چنین می خواهند!

آزادمنش

گفته می شود که بیش از هشتاد فیصد از مردم افغانستان زیر خط فقر قرار دارند. اما انچه که واقعیت دارد این است که تاکنون هیچ گونه امار دقیق در این زمینه وجود نداشته و از سوی دیگر واقعیت ها نشان از عمق فاجعه در این زمینه دارد. سرکهای کابل پر از کودکان کار و گداهای اند که نشان از فقر انان داشته و چوک های این شهر نیز پر از کارگرهای است که بدنبال کار بوده و در نهایت بیکار می مانند. امارهای اعتیاد در افغانستان نیز که بخش از ان معلول فقر است، برای همه گان معلوم بوده و پوشیده نیست. پس روشن است که بیکاری و فقر در افغانستان بشدت تمام در حال افزایش یافتن و در حال تبدیل شدن به یک بحران جدی است. حال سوال این است که فقر اکثریت مردم در افغانستان معلول چیست؟ از نظر اندیشمندان جامعه شناسی فقر، چند تا دیدگاه در زمینه فقر وجود دارد.

•         رویکرد تله محرومیت: در این دیدگاه فقر در حکم یک تله است که وقتی افراد گرفتار آن می شوند به سختی می توانند از کمند آن نجات پیدا کنند. از این دیدگاه، فرد فقیر با یک یورش  محرومیت در تله فقر و محرومیت گرفتار می شود. پنج نوع یورش  عمده محرومیت برای افتادن در تله فقر وجود دارد:

       1. از دست دادن دارای اقتصادی یا معیشتی؛

       2. ضعف جسمانی:‌ بیماری و ضعف جسمی و سوءتغذیه؛

       3. انزوای اجتماعی: انزوای اطلاعاتی  و ارتباطی؛

        4. آسیب پذیری: از دست دادن مقاومت در برابر سختی و حادثه؛

        5. بی قدرتی: از دست دادن قدرت چانه زنی و پیگیری مطالبات؛

•         رویکرد چرخه محرومیت: این نظریه بیشتر برای تحلیل فقر در جهان صنعتی وضع گردیده است. از نظر این دیدگاه تاکید بر محیط اجتماعی و فرایندهای جامعه پذیری فقرا اهمیت دارد. درفرایند جامعه پذیری” فرهنگ فقر ” از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود. منظور از فرهنگ فقر، فرهنگ وابستگی است. درقالب این فرهنگ، عادت به کارکردن و احساس مسئولیت و خودیاری ازبین می رود.

•         نظریه ساختاری فقر: در این دیدگاه سرنوشت جامعه، عمدتا از سوی نیروهایی تعیین می شود که خارج از کنترل افراد و گروههاست. فقر عمدتا ناشی از ناکامی سیاست های فقر زدایی و ناکارآمدی نهادهای ذیربط است. در این دیدگاه برخی از سیاست های اقتصادی دولت می تواند به تشدید فقر و بیکاری منجرشود. سیاست های توزیعی نامناسب می تواند یکی از عوامل تشدید فقر باشد.

بادر نظر داشت سه دیدگاه فوق و واقعیت های اجتماعی افغانستان می توان گفت که فقر و بیکاری در افغانستان معلول سیاست های غلط فقر زدای در این کشور بوده و فقر این کشور، فقر ساختاری است. بدون شک بر علاوه ساختار های بیمار در افغانستان، تله محرومیت و چرخه فقر نیز می تواند در فرایند فقیر شدن مردم افغانستان دخیل باشد، اما واقعیت این است که اصلی ترین فاکتور تاثیر گذار بر فقر در افغانستان وجود ساختار های ضعیف و بیمار بوده و نتیجه سیاست های نادرست فقرزدای است. یعنی در افغانستان اکثریت مردم که بدام فقر و بیکاری افتاده اند نه دچار ضعف جسمانی، و بحران ارتباطات بوده و نه فقر را به عنوان سرنوشت مقدر خود پذیرفته اند، بلکه ان ها بدام ساختار های بیمار افتاده اند که قدرت اشتغال زایی و کارافرینی را نداشته است. بالارفتن گراف بیکاران تحصیل کرده در افغانستان نشان دهنده این واقعیت است. فساد سیاسی- اقتصادی که در سطح کلان نظام وجود دارد، مردم افغانستان را بدام این بلا گرفتار نموده و ادامه این وضعیت تشدید بحران را در پی خواهد داشت.

 

                   

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 و ساعت 22:15 |

ناکارامدی نظام سیاسی افغانستان معلول فساد سیاسی

آزادمنش

    افغانستان در ده سال گذشته در عرصه های گوناگون با کارکرد ها و ناکارامدی های زیاد روبرو بوده است. بازسازی در بعض از مناطق، تلاش برای دولت سازی و برگزاری چند انتخابات به ظاهر مردمی، شکل گیری اردو و پولیس ملی، شکل گیری اکثر نهاد های دولتی، توجه نسبی به معاریف و تحصیلات عالی، شکل گیری مووسسات داخلی و خارجی، بوجود امدن روحیه هم گرایی قومی و .... از کارکرد های ده سال گذشته ی افغانستان بوده است. اما همین دولت ده ساله افغانستان با همکاری جامعه جهانی در طول بیش از ده سال تمام، ناکارامدی های فوق العاده زیاد داشته که کارکردهای ان را تحت تاثیر قرار داده است. وخامت اوضاع امنیتی و گسترش روز افزون ناامنی ها در سراسر کشور، قوت گرفتن طالبان در سال های اخیر، عدم توجه به توسعه و انکشاف متوازن در سراسر افغانستان، کم کاری های زیاد در عرصه های بازسازی، کیفیت پایین پروژه های بازسازی، وضعیت دانشگاه ها و پایین بودن کیفیت اموزشی در ان و نیز واسطه گرایی و پیر سالاری، گسترش فساد اداری و فساد سیاسی و... از جمله ی ناکارامدی های دولت و یا کج کارکرد های ان به شمار می رود.

    گرچه نباید فراموش کرد که بحران های ناشی از جنگ های چندین ساله در افغانستان، تمام زیرساخت های اقتصادی- اجتماعی افغانستان را نابود کرده و بازسازی ان، زمان بر است، و توقع درست شدن همه چیز در یک شب توقع احمقانه ی بیش نیست. اما ده سال تمام برای یک دولت که بخواهد وضعیت گذشته را دوباره بازسازی نماید زمانی کم نخواهد بود. یعنی اگر بحران های ناشی از جنگ های داخلی در افغانستان را شرایط تغییر و گذار به یک وضعیت بهتر و نیز حضور نیروهای خارجی و دولت جدید را به عنوان کارگذاران تغییر در نظر بیگیریم، نتیجه این فرایند باید تغییر جدی در وضعیت افغانستان باشد. از نظر منطقی چنین می شود که بحران های ناشی از جنگ، شرایط فکری و فرهنگی تغییر در افغانستان را ایجاد نموده و همه ی مردم افغانستان خواهان گذار ازاین وضعیت بوده می باشد. جامعه جهانی نیز به لحاظ امنیتی جهانی مجبور به مبارزه با گروه های دهشت افگن بوده و دولت افغانستان نیز در یک تعامل منافع محور در راستایی مبارزه با تروریسم عمل نموده است. از سوی دیگر ده سال زمان، برای این فعالیت نیز وجود داشته است. پس می توان گفت که در چنین حالتی باید تغییرات جدی در تمام حوزه های اجتماعی- سیاسی افغانستان رو نما می گردید که نگردیده است.

   واقعیت های اجتماعی افغانستان نشام می دهد که تغییرات ناشی از فعالیت های ده ساله ی حکومت با همکاری جامعه جهانی چنانچه باید و شاید چشم گیر نبوده و ضعف های جدی را در پی داشته است. ناکارامدی ادارات دولتی در اجراعات و واسطه گرای شدید در جلب و جذب نیروهای جدید، فساد گسترده اداری - تا جایکه واکنش های تند جامعه جهانی را نیز در پی داشت - از یک طرف و از سوی دیگر عدم انکشاف همه گیر و نیز ضعف جدی در نهاد های تحصیلات عالی، عدم بازسازی و نوسازی،‌ فقر و بیکاری روز افزون، گسترش کشت و قاچاق و استفاده از مواد مخدر و... از مصداق های ضعف های دولت افغاسنتان بوده و جای تامل دارد. با در نظر داشت واقعیت های موجود و ناکارامدی ده ساله دولت و با نگاه اسیب شناسانه به موضوع می توان گفت که اصلی ترین فاکتور تاثیر گزار بر ناکارامدی دولت فساد کسترده سیاسی و ناکارامدی نخبگان سیاسی است. قوم گرایی، واسطه گرایی، خود محوری، بیکاره گی و ناتوانی نخبگان سیاسی که در جوامع پسا منازعه همواره مشکل ساز بوده در افغانستان نیز وجود داشته و نظام جدید را به یک نظام ناکارامد و فاسید تبدیل نموده است. عدم انکشاف متوازن و وجود فساد اداری و خویش خوری در ادارات دولتی از درون قوم محوری و واسطه گرایی نخبگان بیرون می اید. عدم توجه به بازسازی کشور و گسترش فقر و بیکاری از یک سو و عدم اعتماد مردم به دولت و ناکارامدی در بعض از حوزه های یگر از درون خود محوری نخبگان سیاسی و نیز ناکامی های جدی در امر مبارزه با طالبان و عدم یک استراتژی دقیق و کارا از درون ضعف ها و ناتوانی های نخبگان بیرون می شود. نباید فراموش کرد که تازمانیکه نخبگان سیاسی افغانستان مسوولانه و وظیفه محورانه دست به کنش سیاسی نزنند، مشکل افغانستان حل نخواهد شد.  بدون شک مسوول اصلی بحران ها، ناکارامدی های ده ساله در تمام حوزه ها دولت و دست اندر کاران حکومتی افغانستان بوده اند.

 

    

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در جمعه بیست و هفتم آبان 1390 و ساعت 7:56 |

دولت باید بداند؛ فضای سبز لازمه زندگی شهری است

آزادمنش

فضاهای سبز شهری نوعی از سطوح کاربری زمین شهری با پوششهای گیاهی انسان ساخت است که واجد بازدهی اجتماعی و بازدهی اکولوژیکی می باشند.
منظور از بازدهی اکولوژیکی، زیباسازی بخشهای شهری، کاهش دمای محیط، تولید اکسیجن، افزایش نفوذپذیری خاک در مقابل انواع بارش و مانند اینها میباشد و از دیدگاه حفاظت محیط زیست، فضاهای سبز شهری، بخش جاندار ساخت کالبدی شهر را تشکیل میدهد.
     فضاهای سبز در وهله نخست به فضاهای سبز و سطوح سبز، و در مرحله بعد به شهری و غیرشهری تقسیم میشوند. تفاوت فضای سبز و سطوح سبز از نظر اکولوژیکی در این است که سطوح سبز (مثلاً زمین ورزشی چمنکاری شده) نمی تواند مانند فضای سبز شبه جنگلی در کاهش آلودگی مؤثر باشد و یا به نحو مطلوبی سبب کاهش دما شود. براساس این تقسیم بندی، فضاها و سطوحی که با کاربری فضای سبز در شهرها ارتباط پیدا میکند، فضاهای سبز عمومی، نیمه عمومی و خیابانی و سطوح سبز عمومی، خیابانی و چمنهای ورزشی را شامل میشود.
     فضاهای سبز عمومی واجد بازدهی اجتماعی میباشد و برای عموم مردم برای گذراندن اوقات فراغت و تفریح قابل استفاده است و معمولاً پارکهای تفریحی نامیده میشود. در واقع فضای سبز عمومی اجتماعی شامل فضاهای سبز عمومی مجهز به خدمات و تسهیلات میگردد. فضاهای سبز نیمه عمومی دارای بازدهی اکولوژیکی هستند اما تعداد استفاده‌ کنندگان آنها محدود است.  محوطه‌های باز ادارات، پادگانها و شفاخانه ها، نمونه‌هایی از این فضا می‌باشند. فضاهای سبز خیابانی، درختکاری حد فاصل مسیرهای پیاده ‌رو و سواره ‌رو و همچنین فضاهای میادین و یا زمینهای پیرامون بزرگراهها وسرکها را شامل میشود.
     سطوح سبز شهری نیز زمینهای ورزشی چمنکاری شده و جزیره‌ها و چمندیهای  کنار خیابان را شامل میشود که عمدتاً جنبه زیبایی شناختی دارد و تا حدی نیز واجد بازدهی اکولوژیکی می‌باشند. بطور کلی می‌ توان گفت که بخش قابل توجهی از فضای سبز در طرحهای شهری را فضای سبز عمومی تشکیل میدهد که به دلیل بازدهی اجتماعی و اکولوژیکی به طور همزمان از اهمیت بالاتری برخوردار است.
    فضاهای سبز در شهرها، به ویژه در شهرهای بزرگ و صنعتی، دارای عملکردهای مختلفی می‌باشند. فضاهای سبز از یک سو موجب بهبود وضعیت زیست محیطی شهرها می شود، و از سوی دیگر شرایط مناسبی را برای گذران اوقات فراغت شهروندان تعبیه می ‌کند. علاوه بر اینها، دارای عملکردهای کالبدی نیز می‌باشد.
    اثرات فضای سبز شهری از دیدگاه زیست محیطی مواردی چون کاهش آلودگی هوا، کاهش آلودگی صوتی، بهبود شرایط زیستی در شهر، افزایش نفوذپذیری خاک و تأثیر مثبت بر چرخه آب در محیط زیست شهری و افزایش کیفیت آبهای زیرزمینی را شامل میشود. فضای سبز میتواند به طور قابل توجهی دمای هوا را کاهش دهد و یا به تلطیف هوا کمک کند. در بررسی اثرات روانی ـ اجتماعی فضای سبز باید گفت که انسان، در هر شرایطی، روزانه به چند ساعت فضای ساکت و آرام نیاز دارد که فضای سبز میتواند این فضا را تأمین نماید.
    فضای سبز شهری به عنوان بخش جاندار محیط شهری مکمل بخش بی‌جان شهر، یعنی ساختار کالبدی شهر، می باشد. در این خصوص، فضای سبز میتواند به عنوان لبه شهر، آرایش دهنده شبکه راهها و تفکیک کننده فضاهای شهری ایفای نقش نماید. هرگاه یک شهر این ویژه گی ها را نداشته باشد به عنوان شهر به مفهوم واقعی ان به شمار نخواهد رفت.

    این در حالی است که کابل به عنوان یک ابر شهر از نظر نفوس و تراکم جمیعتی دارای فضای سبز کافی نبوده و این امر می تواند مشکلات جدی را به بار بیاورد. یعنی در سراسر کابل فضای سبز عمومی و سطوح سبز وجود ندارد. ابر شهر کابل که بیشتر از چهارملیون نفر در ان زندگی می کند بدلیل نداشتن فضای سبز عمومی با بحران های ذیل روبرو است. از نظر زیبای شناسی، کابل با نداشتن فضای سبز عمومی و نیمه عمومی و نیز با نداشتن سطوح سبز به یک شهر خاموش و بدون چراغ تبدیل شده و حس زیبای شناسی ادم ها را دفن می کند. در حوزه اجتماعی، تبعات نبود فضاهای سبز در کابل باعث گردیده است که اوقات فراغت شهرنیشنان کابل در جاهای دیگر سپری گردد که مشکلات چون مزاحمت های خیابانی، کوچه گردی و کوچه نیشنی و غیره بار اورده است.  از سوی دیگر نبود فضای سبز باعث از بین رفتن بهداشت روانی ادم ها گردیده و نیز زیست محیط کابل را مرگ بار ساخته است. دود و غبار کابل که بخش از ان معلول نبود فضاهای سبز می باشد به گولوله برای من و تو تبدیل شده است.

 حال سوال این است که مسوول این امر کیست؟ بدون شک دولت و در راس ان نهاد شاروالی به عنوان اصلی ترین برنامه ریز شهر، باید تمام این گونه مسایل را در نظر داشته باشد که در طول بیش از ده سال در نظر نداشته و کم ترین توجه به ان نکرده است. ضعف دولت در تمام زمینه های باعث شده است تا زیست محیط کابل به شدت تمام مرگ بار گردد. وضعیت کنونی کابل در واقع هشداری است برای باشنده گان و برنامه ریزان شهری ان، تا در اینده نزدیک دست به کار شوند، در غیر این صورت کابل به گورستان ادم ها بدل خواهد شد. یعنی هرگا  دولت و شاروالی در طول ده سال تمام که گذشت، سالانه یک عدد پارک در شهر ایجاد می کرد، تا کنون کابل ده عدد پارک را در خود می دید. حال انکه در ده سال گذشته کابل شاهد یک عدد پارک تفریحی استندر نبوده و این نشان دهنده ضعف دولت و نهاد های مسوول است. از سوی دیگر این وضعیت نشان میدهد که دولت باید در این زمینه تلاش جدی تر نموده تا دوباره این تجربه تکرار نشود.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در جمعه بیست و هفتم آبان 1390 و ساعت 7:55 |

کابل هر روز آلوده تر می گردد!

رضاآزادمنش

افغانستان یکی از پنج آلوده ترین کشورهای جهان بوده که در این اواخیر بشدت تمام دچار آلوده گی های هوایی، صوتی، فزیکی و... گردیده است. این در حالی است که کابل یکی از آلوده ترین و چتل ترین پایتخت جهان بوده وزرات سمی در هوای آن 7% بالاتر از سایر کشورها ثابت گردیده است. به باور کارشناسان صحی، یکی از اصلی ترین عوامل امراض قلبی، امراض تنفسی و بعضی از امراض دیگر در افغانستان، هوا و محیط ناپاک و آلوده بوده و در صورت مهار نشدن این وضعیت مردم افغانستان با تهدیدات جدی صحی روبرو خواهند شد.

گرد و خاک های کابل، اشغال ها و چتلی های فزیکی، سر و صداهای ویدئو کلیپ ها و... که کابل را به شهر بی معیار و آلوده تبدیل نموده است مشکلی است که تاکنون هیچگونه توجه جدی و دقیق بدان صورت نگرفته است. یعنی در زمینه الوده گی های کابل نه دولت و نهاد های مسعول انچنانکه باید کار میشد، کاری انجام داده است و نه مردم واکنش جدی علیه ان از خود نشان داده اند. این در حالی است که کابل هر روز الوده تر می گردد. اینکه فاکتور های تاثیرگزار بر آلوده گی های کابل چیست، چند مورد را می توان نام برد.

-         عدم فرهنگ شهرنشینی: در شهرها بدلیل ازدهام نفوس و جمعیت، سبک زندگی و هنجارها و ارزش های فرهنگی متفاوت از روستاها می باشد، و فرهنگ شهر نشینی متفاوت از فرهنگ ده نشینی است . زیرا در زندگی شهری مناسبات اجتماعی، کنش و واکنش های اجتماعی، نحوه گفتگو میان شهروندان، نحوه اعمال راه رفتن، نحوه غذا خوردن ، از همه مهمتر نحوه محافظت از محیط زیست و... بدلیل در هم تنیده بودن با سایر افراد جامعه دارای الگوهای فرهنگی ویژه ای بخود بوده که از آن به عنوان فرهنگ شهر نشینی یاد می شود. یعنی شکل گیری و گسترش شهرها در نتیجه افزایش جمعیت و نیز مهاجرت های غیر شهر نشینان از مزرعه ها، روستا ها و شهرک های کوچک پدید امد است. این مهاجرت ها در غرب اغلب توام با صنعتی شدن بوده و مردم که دارای زمینه های روستای بودند وارد شهرهای صنعتی غرب گردیده اند. انگلستان نخستین جامعه ای که صنعتی شدن را تجربه کرد، نخستین کشوری بود که از جامعه ای روستایی به جامعه شهری انتقال یافت. شهر ها بصورت مراکزی درامدند که قدرت مالی و صنعتی در ان متمرکز گردیده بود. بدون شک صنعتی شدن در غرب پیامد های دیگر، چون رفتار های عقلانی، تقسیم کار بر مبنای تخصص، کار در کارخانه های صنعتی به جای مزرعه و... را نیز بدنبال داشته است که منجر به سبک خاصی از زندگی اجتماعی- سیاسی گردید. به همین دلیل توسعه شهرهای امروزی تاثیر بسیار زیادی، نه تنها بر عادات و رسوم و شیوه های رفتار، بلکه بر الگوهای اندیشه و احساس داشته است. یعنی شهر نشینی در غرب در طی یک فرایند حساب شده و عاقلانه صورت گرفته  که در پی صنعتی شدن غرب بوده است که باعث بوجود امدن زندگی شهری و با فرهنگ شهری گردیده است.

در افغانستان این وضعیت دقیقن بر عکس بوده است. کابل به عنوان پایتخت و شهر مادرو یا ابر شهر، نه کارخانه های صنعتی و اثری از صنعتی شدن را تجربه کرده است و نه شهری شدن کابلی ها مانند غربی ها منجر به بوجود امدن فرهنگ شهری و سبک خاصی از زندگی گردیده است. بلکه زندگی شهری در کابل با الگوهای فرهنگی روستای در این شهر به پیش می رود. برای این است که زباله ها بجای داخل زباله دانی ها به پهلوی ان انداخته می شود. از همین جهت است که از درو دیوار این شهر اشغال می بارد، هوا بوی خاک و ... می دهد، سرو صداهای "ای سراچه ره بیبین " گوش ها را می خراشد و در نهایت کابل به الوده ترین شهر و پایتخت سالگ تبدیل می شود.

 زیرا جمع آوری اشغال ها از سطح شهر و جمع آوری و انتقال اشغال ها از خانواده های شهر سیستماتیک و سنجیده شده صورت گرفته و به تحقق رسیدن این امر نیازمند دارا بودن فرهنگ شهر نشینی افراد در جامعه شهری می باشد. در غیر این صورت این عمل امکان پذیر نخواهد بود. به باور ما فرهنگ هم شهریان کابل به هیچ عنوان فرهنگ شهر نشینی نبوده و این امر یکی از مهم ترین عامل آلوده گی کابل به حساب می آید. پوست میوه باریدن از شیشه های موتر در سرک ها، اشغال باریدن از دروازه های خانه به کوچه ها، انداختن اشغال به پهلوی زباله دانی ها در تمام نقاط شهر، دست شوی های سنتی با سبک ده قرن قبل از میلاد و... از مصداق های فرهنگ روستایی و عدم فرهنگ شهری در کابل می باشد. بدون شک در همچو وضعیت شاروالی دنمارک هم توانایی پاک کاری کابل را نخواهد داشت. زیرا بدلیل نبود فرهنگ شهر نشینی از در و دیوار کابل زباله می بارد.

-      نهادهای فرهنگی ضعیف: نهادهای فرهنگی- آموزشی و نیز رسانه های همگانی به نوبه خود در آلوده گی های کابل سهم داشته و دارند. زیرا یکی از وظایف و رسالت نهادهای فرهنگی - آموزشی و رسالت رسانه ای آگاهی بخشی عامه و نیز گسترش فرهنگ شهری در شهرها و نهادینه ساختن ارزش های شهری در مناطق شهری می باشد. بعد از شکست طالبان و شکل گیری دولت جدید نهادهای فرهنگی زیاد به فعالیت آغاز نموده اند اما در زمینه های این چنین چندان فعال نبوده و نتوانسته اند تغییرات جدی را بوجود بیاورند. واقعیت این است که فعالیت های فرهنگی یکی  از راه های مبارزه با آلوده گی کابل می باشد. زیرا بخش از آلوده گی های کابل ریشه های فرهنگی داشته و با استراتژی های فرهنگی قابل حل می باشد.

-      شاروالی ضعیف: بدون شک تمام نهادهای دولتی افغانستان بدلیل پسامنازعه بودن و در حالی گذار بودن، فسادهای اداری، فساد سیاسی، عدم تخصص گرایی و... ضعیف بوده و اکثر آنان کارکردهای ضعیف داشته که شاروای کابل نیز یکی  از این نهادها به شمار می رود. زیرا شاروالی کابل در طول بیش از هشت سال نتوانسته که جمع آوری زباله های کابل را سیستماتیک سازد و نیز تا بحال کدام فعالیت جدی در این مورد صورت نگرفته است. در طول این سال ها جدی ترین فعالیت شاروالی کابل پخش زباله دانی ها در بعضی نقاط شهر کابل بود که آن هم بدلیل روش سنتی بودن و نیز بدلیل عدم فرهنگ شهرنشینی ناکام بوده است. همچنان خامه بودن سرک ها و کوچه ها نیز معلول شاروالی ضعیف می باشد. در نتیجه می توان گفت که هم مردم و هم نهادهای فرهنگی و هم شاروالی کابل از مقصران آلوده گی است.  افزایش مواد نفتی و سوختی بی کیفیت از دیگر عوامل آلوده گی ها به شمار می رود. از دیگاه بعضی از صاحب نظران مسایل اجتماعی و محیطی نهاد دولت و در رأس آن وزارت تجارت وضایع بدلیل واردات مواد نفتی بی کیفیت از دیگرمقصران الوده گی کابل به حساب می آید. اما نباید فراموش کرد که مهارنشدن و ازبین نرفتن الوده گی های کابل، رفتن به کام مرگ تدریجی بوده و خطرناک تر از سایر بحران ها است.

در یک جمع بندی کلی می توان گفت که کابل منطقه ای، نه شهری است با کوچه بازارهای بد بو، محوطه های نگهداری الوار، انبارهای کثیف دوده ای، کوچه های پر از حرفه ها و کسب و کار خرد، میدان ها و گذرگاههای کثیف که به تیره گی مرگباری منتهی می شوند؛ همه جا رنج و زحمت در خفت امیز ترین شکلهایش؛ گذرگاهای پر از سروصدای حرکت ارابه های پر از بار، پیاده روهای که کارگران با ظاهربسیار خشن در ان ها رفت و امد می کنند و گوشه ها و نهان گاههای که تهیدستی و بینوایی، پل و پلچک های که به خانه های مرگ اور برای معتادین بدل شده است را در زشت ترین شکل ان به نمایش می گذارند.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در شنبه یازدهم تیر 1390 و ساعت 18:21 |

افزایش ناامنی ها در افغانستان و طرح پایگاهی نظامی آمریکا و مداخله های پاکستان

رضاآزادمنش

در این روز ها تقریباً سراسر افغانستان شاهد حملات مسلحانه، انتحاری، ماین های کنار جاده ای، حملات راکتی و...  می باشد. حمله بر کابل بانک، ماین گذاری و چندین مورد حملات انتحاری در قندهار، حملات انتحاری چندی پیش در کابل، ماین گذاری در هرات و ... از مصداق های افزایش ناامنی در افغانستان بوده و نگرانی های شدید مردم را در بر داشته است. افزایش ناامنی ها در سراسر افغانستان در حالی است که از چندی به این سو، طرح ایجاد پایگاه دایمی نظامی امریکا در افغانستان و نیز نحوه انتقال تامین امنیت به نیروهای افغانی تا سال 2014 از مباحث داغ روز بوده و یگانه هدف امریکا در منطقه به شمار می رود. از سوی دیگر قرار است که در کنفرانس بن دوم مباحث بر سر سه طرحی اصلی، تجزیه عملی افغانستان، پاکستانیزه شدن امنیت افغانستان و انتقال تامین امنیت به نیروهای داخلی افغانستان صورت بیگیرد که تماماً به یک نوعی با افزایش ناامنی های اخیر در ارتباط می باشد.

واقعیت این است که حضور دایمی نظامی امریکا در افغانستان یکی از اهداف استراتیژیک  این کشور بوده و بدون شک ایجاد پایگاهای نظامی دایمی در افغانستان به یک امر اجتناب ناپذیر برای امریکا تبدیل شده است. از طرف دیگر حضور نظامی این کشور در افغانستان وابسته به وجود ناامنی ها بوده و افزایش هرچه بشتر ناامنی در افغانستان، توجیه کننده حضور و در نهایت توجیه کننده ایجاد پایگاه های نظامی دایمی نیز خواهد بود. یعنی افزایش ناامنی ها، از یک طرف ناتوانی نیروهای افغانی در تامین امنیت را مبیین است و از سوی دیگر، وسیله برای خاموش نگهداشتن افغانها بوده  وزمینه ساز اقدامات بعدی امریکا در راستای منافع سیاسی ان کشور می باشد. زیرا امریکا با این گونه تدابیر می خواهد مردم افغانستان را وادار به قبول طرح ایجاد پایگاه نظامی کرده و موافقت این مردم را بدست آورد. بااین دید گاه می توان گفت که ناامنی های اخیر دقیقاً با این موضوع در ارتباط بوده و ریشه در دست های پنهانی و نامرئی خارجی در افغانستان دارد. همچنان نباید فراموش کرد که در چنین شرایط و با چنین طرح های موجود در افغانستان، همسایگان افغانستان نیز بدلیل استکاک منافع با ایالات متحده امریکا، دست به اقدامات خواهند زد که منجر به افزایش ناامنی در افغانستان خواهد شد.

از طرف دیگر طرح تجزیه عملی افغانستان و نیز پاکستانی شدن امنیت که قرار است در کنفرانس بن دوم مطرح گردد، بنوبه خود به ناامنی های بشتر افغانستان دامن زده و از این به بعد هم بشتر دامن خواهد زد. پاکستان و اکثر کشور های منطقه که خواب شکل گیری افغانستان ضعیف، مصرفی و وابسته به این و آن را می بینند با دست زدن به این گونه حملات در پوستین طالبان و تروریستان یک قدم خود ها را به این طرح ها نزدیک و نزدیک تر خواهند ساخت. بدون شک تجزیه شدن و ضعیف شدن و مصرفی شدن افغانستان برای کشورهای همسایه سود آور بوده و فراتر از منافع سیاسی، سود های کلان اقتصادی را در بر خواهد داشت. واردات ملیاردی از کشور های پاکستان، ایران و چین و... از مصداق های منافع کلان اقتصادی کشورهای منطقه بوده و در گیرو ضعیف ماندن افغانستان می باشد. روشن است که مصرفی بودن افغانستان و تبدیل شدن ان به اشغال دانی کالاهای بی کیفیت کشورهای دیگر نتیجه ناامنی ها و جنگ های داخلی این کشور بوده و ادامه ناامنی ها، تامین کننده منافع بلند مدت قدرت های اقتصادی است که باقی ماندن افغانستان به عنوان بازار مصرف برای تولیدات  کشور های همسایه را در بر دارد.

ونیز انگیزه اصلی پاکستان برای ادامه بازی های هزار پهلوی خود در رابطه با افغانستان بر علاوه مناسبات تاریخی این دو کشور، نظیر مناقشه دیورند و غیره، با طرح پاکستانی شدن امنیت در افغانستان داغ تر گردیده است. پاکستان که همواره از وضعیت موجود در افغانستان، سود های کلان اقتصادی- سیاسی را برده است، تحت هیچ شرایط حاضر به از دست دادن سود های خالص و باد آورده نبوده و همواره کوشیده است که به هر نحو ممکن، نهایت استفاده را از شرایط موجو افغانستان ببرد. بدون شک یکی از جدی ترین عامل ادامه و افزایش ناامنی ها در افغانستان مداخله سریع پاکستان در این کشور بوده و پاکستان با ادامه این کار خود نهایت استفاده را میبرد. کمک های ملیاردی امریکا به پاکستان برای تامین هزینه های مبارزه با تروریسم یکی از این سود ها به شمار می رود که این گونه سود ها رابطه مستقیم با، وجود ناامنی ها در افغانستان داشته و وجود ناامنی و حملات مسلحانه و تروریستی در افغانستان، برای پاکستان یعنی مصداق های تروریسم در منطقه می باشد.

با این وجود، تا زمانیکه منافع امریکا در گیرو باقی ماندن آن در افغانستان باشد و نیز تا زمانیکه پاکستان برای باج گیری، دست به ایجاد ناامنی در افغانستان بیزند و مبارزه صادقانه با تروریسم صورت نگیرد، افغانستان به امنیت و ثبات دست پیدا نخواهد کرد.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 13:2 |

 

تازمانیکه کاکا تمویل کننده است برنامه های ما همین خواهد بود!

آزادمنش

 

 

    باعبور از دوره طالبان و بازگشایی صفحه جدید در تاریخ افغانستان، تمام ساختار های حاکم در جامعه به یک باره گی دگرگون شده و گذار به دموکراسی از محسوس ترین بخش این دگرگونی به شمار می رود. در این دوره آزادی بیان و رسانه های همه گانی به عنوان شاخصه های دموکراسی در افغانستان بصورت طوفانی رشد نموده و تکثر رسانه ای و تبادل گفتگوهای آزاد در این کشور نهادینه گردیده است که این می تواند بزرگ ترین دست آورد دولت جدید و دوره جدید به شمار رود. اما بحث که این روز ها داغ گردیده است این است که اکثر برنامه های تلویزیونی مخالف ارزش های افغانی بوده و گسترش آن می تواند به بیماری هنجاری بی انجامد. گرچه که این موضوع به چند سال قبل بر می گردد که به فراموشی سپرده شده بود اما با سخنان جدید وزیر فرهنگ دوباره احیا گردیده است.

واقعیت این است که نشرات رسانه های تصویری در افغانستان، با توجه به ارزش ها و هنجارهای فرهنگی جامعه افغانی، در قالب هنجارهای فرهنگی جامعه ی افغانی نمی باشد. که نمونه روشن آنها را می توان در برنامه های هاب، آهنگ های رنگارنگ، پنج آهنگ روز، موزیک بوکس، رزم و بزم، انتخاب بیننده ها، ناب، سریال ها و فیلم های هندی وغربی و ... که در تضاد جدی با ارزش های جامعه افغانی قرار دارد، می توان دید. بی معیاری در برنامه های که از رسانه های تصویری پخش می گردد از دو حالت بیرون نیست.

در حالت اول که بعد داخلی قضیه بوده و نیز دقیقاً تحت تاثیر بعد خارجی قضیه می باشد، این است که الگوهای رفتاری معین برای رسانه های تصویری درافغانستان وجود نداشته و نیز الگوهای رفتاری قدرت نفوذ بر عمل کرد های رسانه ها را ندارد. گرچه قانون رسانه ها در شورای ملی تصویب گردیده ولی از قرار معلوم، این قانون قدرت اعمال نفوذ بر عمل کرد های رسانه ای را ندارد. زیرا مجریان قانون در افغانستان با مشکل روبرو بوده و اجرای قانون در جامعه افغانستان در تمام سطوح مشکل دارد. از طرف دیگر آزادی رسانه ای که  در قانون رسانه های همه گانی افغانستان از آن دفاع گردیده با تعابیر غلط و مورد حمایت خارجی ها مورد سو استفاده قرار گرفته است. بدون شک بر همه گان روشن است که آزادی بدون حد و مرز اساسن مفهوم پوچ و توخالی بیش نیست که به هیچ عنوان نمی توان آن را مصداق عملی بخشید، بلکه در هر جامعه ای آزادی ها دارای حد و حدود می باشد. تنها تفاوت آن این است که حدود آزادی از یک جامعه تا جامعه دیگر متفاوت است و همواره توسط ارزش ها و هنجارهای اجتماعی یک جامعه تعیین می گردد. پس جلوگیری از پخش برنامه های غیر ارزشی در جامعه افغانی سلب آزادی از رسانه ها نبوده بلکه تعریف و تعیین حدود برای آزادی رسانه ها است.

ونیز نگاه صرف اقتصادی به رسانه ها از دیگر فاکتورهای تاثیر گذار بر بی ارزشی رسانه ها می باشد. زیرا کار گذاران رسانه ای معتقید اند که برنامه های ضید ارزشی  پر بیننده ترین برنامه ها بوده و در نهایت سود آور است. با این دیدگاه  پخش برنامه های ضید ارزشی قابل توجیه است.

 از سوی دیگر مصرفی بودن ونبود تولید در سینماهای افغانستان و نیز پایین بودن سطح تحصیل کارمندان رسانه ها و مسلکی نبودن آنان که منجر به پایین آمدن قدرت برنامه سازی در رسانه می گردد، به نوبه خود باعث می گردد که برنامه های بیرونی و اکثراً خلاف ارزش های فرهنگی افغانستان به نمایش گذاشته شود. زیرا با سطح پایین تولید برنامه در افغانستان نمی توان برنامه رسانه ای ارایه کرد که در این صورت، برنامه های تلویزیونی افغانستان بصورت اتوماتیک ناهنجار می گردد.

دومین عوامل و یا فاکتور های بیرونی این موضوع  که باعث می شود رسانه های تصویری به سادگی تمام از مرز ارزش ها و هنجارهای اجتماعی جامعه افغانی عبور نموده و در تضاد با ارزش های اجتماعی جامعه افغانی قرار گیرد وابستگی رسانه های عمومی به قدرت های امپریالستی و سیاسی خارجی می باشد.

وابستگی بعضی رسانه های تصویری به منابع خارجی حالتی است که در آن رفتار خلاف میل منابع تمویل کنند گان ؛ مساوی به نابودی آنها می باشد. بدون شک تمویل یک رسانه توسط قدرت های بزرگ تا زمانی امکان خواهد داشت که بتواند منافع قدرت های بزرگ را تامین نماید در غیر این صورت نه از نظر مالی و نه از نظر سیاسی مورد حمایت قرار نخواهد داشت.

درنتیجه می توان گفت که نشرات رسانه های تصویری در افغانستان اکثرن خلاف ارزش های افغانی بوده و مهمترین عوامل آن وابستگی رسانه ای به منابع خارجی و سوء استفاده از آزادی رسانه ای و... می باشد.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 13:1 |
وقتی دموکراسی افغانیزه گردد، وضع پارلمان ازین بد تر خواهدشد!

رضاآزادمنش

اتنخابات پارلمانی و اعلان نتایج انتخابات که با هزاران اما و اگر ها روبرو بوده  و هنوز هم با شبهات زیاد روبرو می باشد، بدون تعارف شکل گیری پارلمانی ضعیف را در پی داشته است. نماینده گان این دوره با سپری شدن بیش از یک ماه از کار پارلمان، هنوز هم  موفق به انتخاب هییت مدیره این مجلس نگردیده اند. وجود نماینده گان بیسواد و شرم آور برای پارلمان به حد اکثر رسیده است. نظر دادن بعضی از نماینده گان در مجلس مانند رجز خوانی در میدان جنگ تبدیل به سر آغاز جنگ گردیده است. این در حالی است که در جلسه روز چهارشنبه هفته گذشته اظهارنظر دو تا از نماینده گان، یعنی به اصطلاح نماینده گان مردم توهین مستقیم به اقوام افغانستان بوده و واکنش برخی دیگر از نماینده گان را در بر داشته است. حال مساله این است که ورد اکثریت بیسواد و زبان نفهم در پارلمان دست آورد دموکراسی افغانی بوده و پیامد های ناگوار تر ازین ها را قابل تصور گردانیده است مگر این که نماینده گان واقعی مردم بتوانند اکثریت ضعیف را مهار نمایند. 

 دموکراسی روش حکومت داریی است که ریشه های آن در یونان و در زمان پرکلیس بوده و به مفهوم امروزی آن دست آورد تمدن جدید غرب می باشد. یعنی دموکراسی در غرب زاده شده و در غرب رشد یافته و در غرب به بار نشسته است و امروزه به عنوان یک ارزش جهانی مطرح است. اینکه دموکراسی چیست؟ با توجه به زاویه دید ما در رابطه با دموکراسی، تعاریف متفاوت میتوان از آن ارایه داد. با دیدگاه افلاطونی: دموکراسی حکومت بیخردان است و حکومت باید در دست حکیم باشد نه نادانان که هین تعریف در افغانستان مصداق دارد؛ و به قول ارسطو، هرگاه حکومت جمهوری به فساد گراید از درون آن دموکراسی بیرون می شود. ویا به قول روزولت: دموکراسی حکومت مردم بر مردم و برای مردم است. اما دموکراسی به مفهوم امروزی، روش حکومت داری است که درآن افراد معمولن در قالب نهادهای اجتماعی- سیاسی از طریق مشارکت سیاسی، رقابت سیاسی و نظارت اجتماعی در پی کسب قدرت و حفظ قدرت می باشند. ویا در نظام های دموکراتیک تمام شهروندان از حقوق مدنی و سیاسی برخوردار بوده و مشارکت سیاسی شاه بیت آن به شمار می رود. یعنی دموکراسی زمینه ساز یک نظام سیاسی مشارکت گرا می باشد.

واقعیت این است که دموکراسی به مفهوم  واقعی آن به عنوان زمینه ساز نظام های سیاسی مشارکت گرا، بزرگترین دست آورد بشر غربی در عرصه سیاسی بوده و واقعن پایان تاریخ است. اما همین دست آورد بزرگ وقتی افغانیزه شد به گند کشیده می شود. زیرا در دموکراسی های غربی، هرعمل سیاسی دارای معیارهای رفتاری خاص بوده و کنش سیاسی انسان غربی در چوکات رفتار های دقیق شکل می گیرد. با این وضعیت دموکراسی در غرب از ایده ال ترین نوع حکومت داری به حساب می آید. اما در افغانستان که دموکراسی آن مانند دموکراسی زمان افلاطون بی معیار می باشد- البته استفاده از اصطلاح بی معیار برای دموکراسی آتن خیلی دقیق نیست -  به حکومت جاهلان تبدیل می شود. بدون شک در کشورهای غربی که نظام های دموکراتیک در آن حاکم است، بر علاوه ی آزادی کامل افراد در مشارکت سیاسی- اجتماعی، وجدان سیاسی بیدار نیز وجود داشته و همین وجدان سیاسی بیدار است که معیار برای رفتارهای سیاسی آنان می باشد. وجدان سیاسی غربی همان قوه ی است که برای انسان غربی که توانایی حکومت داری و بازی سیاسی را ندارد، اجازه حضور در صحنه های سیاسی را نمی دهد. اما در افغانستان نه تنها که این قوه وجود ندارد بل قوه برعکس آن وجود داشته و انسان افغانی را وادار به حضور در صحنه سیاسی می سازد؛ حتی بااینکه توانایی آن را ندارد. این وضعیت که از یک سو از آفت های سیاسی افغانستان است از سوی دیگرآبروی دموکراسی را نیز ازبین برده است. کاندیدا شدن تجار، کراچی وان، خواننده، بچه فلم و... وراه یافتن اکثریت آنان در پارلمان از مصداق های بی معیاری سیاسی در افغانستان بوده و نظام سیاسی افغانستان را به گند کشیده و پارلمان جدید افغانستان را شکل داده است. یعنی واقعیت اجتماعی – سیاسی افغانستان نشان می دهد که وجدان سیاسی بیدار در این کشور هنوز بوجود نیامده و دموکراسی در همچو جامعه سرنوشت بهتر از این نخواهد داشت. این وضعیت جامعه سیاسی افغانستان را به یک جامعه ی بی معیار به مفهوم واقعی آن تبدیل نموده و تبعات آن را نیز غیر قابل جبران ساخته است. در شرایط که از یک سو فقر و ناامنی در سراسر افغانستان بیداد می کند و از سویی دیگر شکاف های قومی- مذهبی به عنوان بزرگترین تحدید برای افغانستان در حال فعال شدن می باشد،  بعضی نماینده گان بیسواد و دست آورد دموکراسی جاهلان، بجای ارایه راهکار شکست بن بست پارلمان دست به توهین به بخش بزرگ از جامعه می زنند . پس دموکراسی برای جامعه بی معیار چون افغانستان بد ترین نوع حکومت داری خواهد بود.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در دوشنبه نهم اسفند 1389 و ساعت 13:0 |

تحفه احمقانه دیگر؛ پیشکش پیوست!

رضاآزادمنش

در این اواخر شرکت های مخابراتی افغانستان به استثنای شرکت روشن، جهت سرگرمی بیشتر نوجوانان و جوانان و یا به بیان بهتر، جهت مصروف نگهداشتن و اغفال کردن بخش بزرگی از اعضای جامعه افغانستان دست به ارایه پیشکش ابتکاری دیگر زده اند. در این پیشکش که بنام گفتگوی انگشتان یاد می شود، هرفرد می تواند دست به ایجاد گروه زده و با عضو گیری همدیگر می توانند در آن واحد، تنها با ارسال یک پیام، تمام اعضای گروه، پیام مزکور را دریافت می کنند. یعنی هر فرد با عضویت در یکی از این گروه ها در هر 10 الی 15 دقیقه یک پیام در یافت نموده و روزانه به هر فرد حد اقل بیش تر از سه صد پیام ارسال می گردد. و نیز این پیشکش کاملاً رایگان است. گرچه که پیشکش پیوست وامثال این گونه پیشکش ها از پیامد های مدرنیت و تکنالوژی بوده و در تمام کشور های جهان معمول است، اما افسار گسیخته گی این وضعیت در افغانستان جای تامل دارد. زیرا در این کشور همه چیز با افراط تمام به گند کشیده می شود. این در حالی است که در افغانستان، از یک طرف بیسوادی و فقر فرهنگی بیداد می کند واز طرف دیگر نیروهای به اصطلاح آینده ساز این جغرافیا غرق در بازی های بچه گانه همچون پیوست می باشند.

واقعیت این است که نسل جدید افغانستان کنونی نیازمند فرهنگ سازی، مطالعه و تحقیق، علم ودانش و... بوده و پیشکش های این چنینی می تواند تمام اولویت های فوق را از بین ببرد. زیرا پیامک بازی های هر دقیقه ای وقت کش و اعتیاد آور بوده و تمام استعداد و توانایی های نسل جدید صرف این گونه بازی ها خواهد شد. نسل جوان در تمام کشور های جهان به عنوان نسل پویا و فعال بوده و اکثر پیشرفت های جوامع دیگر دست آورد این نسل به حساب می آید. بطور نمونه، بخش بزرگ از انقلابیون و نیز قربانیان انقلاب مصر را نسل جوان بیدار تشکیل داده است و نیز بانی و بنیان گذار انقلاب سراسری جهان عرب نیز جوانی تونسی بوده است. با در نظر داشت حساسیت این موضوع و به خواب بودن نسل جدید افغانستان و نیز با تزریق برنامه های خواب آور توسط قدرت های استعماری بزرگ به این نسل، هیچگونه امید به پویایی و فعال شدن آن در افغانستان باقی نخواهد ماند. بدون شک پخش و نشر این گونه برنامه ها توسط شرکت های به ظاهر اقتصادی با اهداف استعماری قدرت های بزرگ وابسته بوده و مانند سایر بازی های سیاسی چون، ناامن سازی افغانستان، گسترش برنامه های رسانه ای ضدارزشی، ترویج فساد های اخلاقی از طریق این برنامه ها و... در ارتباط می باشد. از نه سال به این طرف و بعداز فروپاشی طالبان در افغانستان، تنها دست آوردی که در بعد فرهنگی می توان برای افغانستان در نظر گرفت، گسترش فساد اخلاقی، ناامنی اجتماعی، ازبین رفتن ارزش های افغانی، برنامه های وقت کش چون پیوست، ستاره افغان، افغان مدل و... بوده که تمام این گونه موضوعات صرف توجیه استعماری نمی تواند داشته باشد. از فرهنگ مطالعه خبری نیست، برنامه های آموزشی وجود ندارد، رفتار های هنجارمند خریدار ندارد، بی بندوباری نشانه شخصیت بالاست، لخت برآمدن نشانه تمدن شده است، اشتراک در پیشکش پیوست نشانه مدرن بودن گشته است. این همه برای اغفال بخش بزرگ از جامعه افغانستان توسط قدرت های بزرگ صورت می گیرد. زیرا وجود نیروهای خارجی و در راس ان، ایالات متحده امریکا در افغانستان وابسته به وجود نسل بیسواد، نسل گیج، نسل بیکاره و بدرد نخور و sms باز بوده و نشر و پخش این گونه برنامه ها راه است برای ادامه حضور و استعمار طولانی مدت این مرز و بوم. از طرف دیگر بیداری مردم افغانستان و باسواد شدن آنان گامی بسوی خروج قدرت های استعماری از افغانستان خواهد بود. به همین دلیل است که تمام سرمایه گذاری های خارجی ها و نیز حمایت خارجی ها از سرمایه گذاری داخلی در افغانستان بجای معارف، نظام آموزشی وفرهنگ سازی افغانی، در بخش های چون گسترش رسانه های مبتذل و ضد ارزشی، پخش الگوهای اعتیاد اور برای نسل جوان و... بوده است. یعنی تمام برنامه های انحراف کننده توسط خارجی ها بصورت برنامه ریزی شده و پروژه ی وارد افغانستان می گردد که بخش بزرگ از ان ها اغفال کننده است. بدون شک پیوست نیز یکی از این برنامه ها است. پس تازمانیکه همه چیز با نگاه صرف اقتصادی و بدور از نگاه ارزشی توجیه گردد،  خارجی ها نیز ازاین خالیگاه نهایت استفاده را خواهد برد. فراموش نکنید که نظریه برخورد تمدن ها حضور امریکا را در افغانستان حتمی دانسته و یکی از راه های ادامه آن نیز نشر این گونه برنامه ها است.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در چهارشنبه چهارم اسفند 1389 و ساعت 7:1 |
وضعیت شهر نشینی در پایتخت افغانستان

آزادمنش

 "نسبت کل جمعیتی که در شهر ها زندگی می کند، میزان شهری بودن دنیای معاصر را به طور دقیق وکامل نمی سنجد. تاثیراتی که شهر ها بر زندگی اجتماعی انسان می گذارند زیاد تر از ان است که نسبت جمعیت شهری نشان می دهد؛ زیرا شهر نه نتها به طور فزاینده سکونتگاه و کارگاه انسان امروزی است، بلکه مرکز نواوری ونظارت  بر زندگی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است که دور ترین اجتماعات جهان را به مدار خود کشیده و نواحی گوناگون، ملتها و فعالیت های مختلف را به صورت یک جهان هستی در هم بافته است. "(ورث)

 کابل آلوده ترین شهر و پایتخت دنیا است. کابل پایتخت سالگ در جهان است. به گزارش سال گذشته وزارت صحت عامه افغانستان، ذرات سمی در هوای شهر کابل هفت درصد بالا تر از کشورهای الوده دیگر در جهان می باشد. هوای کابل بوی خاک و بعضن بوی ... می دهد. از در و دیوار خانه های کابل زباله می بارد. از مدل بالاترین موتر در کابل، پوست میوه و هزاران اشغال دیگر روانه سرک های این شهر می شود. کوچه های این شهرمادر در افغانستان، پر است از زباله های رنگارنگ و چتلی های وحشتناک. در سراسر این شهر زیبا مکان های سرباز برای رفع حاجت وجود داشته و اکثر مردم ازان استفاده می کنند. زباله دانی های سطح شهر که اکثرن در کنار سرک ها گذاشته شده اند به بحران جدی تر تبدیل شده است؛ زیرا جاهای که زباله دانی ها گذاشته شده اند به مکان های با بوی... و زباله باری بدل شده اند. مردم شریف ما نیز با توجه زیاد به "خانه ما" زباله های دست داشته خود ها را به جای زباله دانی ها به کناره های زباله دانی پرت می کنند. این وضعیت تا درون خانه های شخصی و مکان های عمومی در کابل نیز کشیده شده است. بخور وبینداز معیار رفتار برای مردم گردیده است.

 موارد فوق بخشی از الوده گی ها اند و کابل هر روز الوده تر می شود. ویدیوکلیپ ها و هوتل های شهر با سروصدای های دلخراش دست به الوده گی صوتی زده اند. عبور از صدقدمی هوتل ها و یا فلان فروشگاه بزرگ ولی بی کلاس گوش های حساس را پاره می کند. سراسر شهر کابل پر از صداهایی است که هنر افغانستان را به گند کشیده اند. صداهایی دلخراش موسیقی کابل را به آلوده ترین پایتخت از لحاظ آلوده گی صوتی نیز تبدیل نموده است.  با این و ضعیت: کابل منطقه با کوچه بازارهای بد بو، محوطه های نگهداری الوار، انبارهای کثیف دوده ای، کوچه های پر از حرفه ها و کسب و کار خرد، میدان ها و گذرگاههای کثیف که به تیره گی مرگباری منتهی می شوند؛ همه جا رنج و زحمت در خفت امیز ترین شکلهایش؛ گذرگاهای پر از سروصدای حرکت ارابه های پر از بار، پیاده روهای که کارگران با ظاهربسیار خشن در ان ها رفت و امد می کنند و گوشه ها و نهان گاههای که تهیدستی و بینوایی، پل و پلچک های که به خانه های مرگ اور برای معتادین بدل شده است را در زشت ترین شکل ان به نمایش می گذارند.

   چرا کابل چنین است؟ شکل گیری و گسترش شهرها در نتیجه افزایش جمعیت و نیز مهاجرت های غیر شهر نشینان از مزرعه ها، روستا ها و شهرک های کوچک پدید امد است. این مهاجرت ها در غرب اغلب توام با صنعتی شدن بوده و مردم که دارای زمینه های روستای بودند وارد شهرهای صنعتی غرب گردیده اند. انگلستان نخستین جامعه ای که صنعتی شدن را تجربه کرد، نخستین کشوری بود که از جامعه ای روستایی به جامعه شهری انتقال یافت. شهر ها بصورت مراکزی درامدند که قدرت مالی و صنعتی در ان متمرکز گردیده بود. بدون شک صنعتی شدن در غرب پیامد های دیگر، چون رفتار های عقلانی، تقسیم کار بر مبنای تخصص، کار در کارخانه های صنعتی به جای مزرعه و... را نیز بدنبال داشته است که منجر به سبک خاصی از زندگی اجتماعی- سیاسی گردید. به همین دلیل توسعه شهرهای امروزی تاثیر بسیار زیادی، نه تنها بر عادات و رسوم و شیوه های رفتار، بلکه بر الگوهای اندیشه و احساس داشته است. یعنی شهر نشینی در غرب در طی یک فرایند حساب شده و عاقلانه صورت گرفته  که در پی صنعتی شدن غرب بوده است که باعث بوجود امدن زندگی شهری و با فرهنگ شهری گردیده است.

   در افغانستان این وضعیت دقیقن بر عکس است. نه کارخانه های صنعتی و اثری از صنعتی شدن را تجربه کرده است و نه شهری شدن کابلی ها مانند غربی ها منجر به بوجود امدن فرهنگ شهری و سبک خاصی از زندگی گردیده است. بلکه زندگی شهری در کابل با الگوهای فرهنگی روستای در این شهر به پیش می رود. برای این است که زباله ها بجای داخل زباله دانی ها به پهلوی ان انداخته می شود. از همین جهت است که از درو دیوار این شهر اشغال می بارد، هوا بوی خاک و ... می دهد، سرو صداهای "ای سراچه ره بیبین " گوش ها را می خراشد و در نهایت کابل به الوده ترین شهر و پایتخت سالگ معرفی می شود. در نتیجه می توان گفت که اصلی ترین عامل بحران الودگی کابل وجود فرهنگ روستایی در شهر است.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 و ساعت 17:15 |

نیازمندی های افغانستان و ضعف پارلمان!

رضاآزادمنش

در افغانستان فقر بیداد می کند. بیکاری به اوج خود رسیده است. مشکلات امنیتی و مواد مخدر از یک طرف و فساد اداری- سیاسی از طرف دیگر آبروی این کشور را برای تمام فصول از بین برده است. قانون گریزی و فوق قانون بودن سرلوحه کنش های سیاسی گردیده است. در طول بیش از نه سال از بازسازی و نو سازی به مفهوم واقعی آن خبری نیست و ملیارد ها دالر از صدقات خارجی ها به نام کمک به مردم افغانستان حیف و میل شده است. توسعه متوازن و شعار عدالت و برابری در سایه تبعیض و بی عدالتی غرق شده است. از همه بد تر، در روستا های دور دست مردم از شدت فقر علف خوار گشته اند.  در زمستان همین سال در اکثر مناطق مرکزی، مردم در زیر برف ها گیر کرده اند و از دولت و همکاری با مردم خبری نیست. بدون شک رسیده گی به مسایل فوق از نیاز های اولیه در افغانستان به شمار می رود.

 نماینده گان مردم در پارلمان افغانستان، بعد از آغاز به کار این مجلس  نه تنها از بحث و بررسی این گونه موضوعات و وارد کردن فشار بر دولت - در راستای وظیفه این مجلس به عنوان مجلس قانون گذار و ناظر بر عمل کرد دولت – عاجز بوده اند بل در انتخاب هییت اداری مجلس نیز ناکام مانده اند. یعنی قوه مقننه افغانستان به دلیل ضعف  و ناتوانی اکثر نمایندگان و شاید هم مداخلات بیرونی، نزدیک به یک ماه تمام، عملاً ازفعالیت در راستای بهینه سازی اوضاع بحرانی افغانستان به دور بوده است. از قدیم گفته اند "سالی که نیکوست از بهارش پیداست" و پارلمان که نیکو نباشد از بازی های بچه گانه اش در طول قریب به یک ماه آن پیدا خواهد بود. نماینده گان که به هر دلیلی موجود نتوانند در مدت یک ماه تمام هییت اداری مجلس را انتخاب نمایند، چگونه در مدت باقی مانده از پس بحران های موجود و مشکلات بعدی بر خواهند آمد؟ البته که بر نخواهند آمد. زیرا اکثرنماینده گان این دوره در پارلمان افغانستان با برخورد های سلیقه یی در رابطه به قضایا وضعیت پارلمان را بحرانی کرده و با این گونه برخورد ها رسیدن به یک توافق کلی امکان پذیر نخواهد بود. تصاحب بیش از چهل رای در دور اول فلان نامزد ریاست و تصاحب 30  رای در دور دوم نامزد مزکور نشان دهنده برخورد های سلیقه یی و شاید بد تر ازآن، برخورد های بچه گانه می باشد. یعنی معیار کنش سیاسی در افغانستان هنوز هم سلیقه یی، قومی، سمتی و... بوده و این گونه رفتار ها راه بجایی نخواهد برد مگر اینکه نفع محور و حساب شده باشد نه سلیقه یی و بدون حساب.

 معمولاً در نظام های دموکراتیک معیار کنش های سیاسی حزبی است. از همه مهم تر، کنش گران سیاسی برای رسیدن به قدرت سیاسی و حفظ قدرت سیاسی در چو کات های حزبی عمل کرده و دست به کنش سیاسی می زنند. که در این صورت قوم ومذهب و حتا سمت نیز می تواند به عنوان معیار های برای کنش سیاسی قلمداد گردد و بدون شک مانع نیز بحساب نمی آیند؛ اما در صورتکه قوم و مذهب معیار های بدون هدف و افغانیزه شده ی کنش سیاسی قرار بیگیرد، وضعیت پارلمان افغانستان بوجود خواهد آمد. زیرا اکثر کنش گران سیاسی افغانستان در اکثر موارد بی معیار بوده و اکثر آنان نیز از قوم و مذهب به عنوان معیار کنش سیاسی بدون هدف استفاده می کنند نه برای رسیدن به قدرت سیاسی و حفظ قدرت سیاسی به مفهوم واقعی آن، که این نوع کنش سیاسی، همان کنش های سلیقه است و بس.

بادر نظر داشت تک عاملی نبودن موضوعات اجتماعی می توان گفت که متعهد نبودن اکثر نماینده گان در پارلمان، مداخلات بیرونی ها، معاملات پولی و... از دیگر عوامل تشدید این بحران بوده و ادامه آن به سود مردم افغانستان نخواهد بود. و نیز وجود چنین بحران های در پارلمان افغانستان باعث گردیده است که بجای رسیده گی به نیاز های اصلی مردم افغانستان، نماینده گان مجبور به ادامه دور باطل انتخابات گردیده اند. جالب این جا است که اکثر نماینده گان این دور نیز مانند دور اول ازین وضعیت به عذاب نیستند و بقول معروف "بز در غم جان و قصاب در غم چربی است". یعنی معاش های دالری حواله است، قرارداد های بزرگ پولی در حال امظا شدن است و... مردم به جهنم. آنانکه جریان جلسات پارلمان را در این مدت تعقیب نموده باشند به این امر واقف خواهند بود. از روز اول تا تعطیلات سه روزه 26 دلو بجز یک و یا دو مورد که مشکلات مردم توسط یک و یا دو نماینده مطرح شده است، دیگر تماماً نقل های سر کوچه و یا مجلس پیر مردان لب گور بوده است. در اخیر هم طرح تشکیل کمسیون برای ارایه طرح بیرون رفت از بحران انتخابات هییت مدیره که شاید با این طرح طلسم بی کاره گی پارلمان جدید شکسته شود در غیر این صورت موج پنجم دموکراسی و انقلاب مصر در افغانستان نیز سرایت خواهد کرد.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در جمعه بیست و نهم بهمن 1389 و ساعت 17:14 |

آسیب شناسی جامعه افغانی از دیدگاه مزاری

 

رضاآزادمنش

"مردمی که در قبال سرنوشت شان حساس نباشد مرده است". بی تفاوت بودن اعضای یک جامعه در برابر بحران های اجتماعی و یا به قول استاد مزاری:" بی تفاوت بودن در قبال سرنوشت،" به معنی فروپاشی آن جامعه بوده که در دیدگاه کارکردگرایی ساختاری از آن به عنوان مهم ترین تحدید علیه نظام اجتماعی یاد شده است.

کار کرد گرایانی مثل آگوست کنت معتقد است است که: یک جامعه خوب هنجار مند بوده که همین برداشت او از جامعه باعث شد که او به هر پدیده اجتماعی به عنوان پدیده ای سهیم در بوجود آمدن جامعه انسانی علاقه داشته باشد. کنت همچنین برداشتی از توازن در داخل جامعه داشت. اما مهمترین دل مشغولی  کنت و نظریه ارگانیسم او گرایش به مقایسه جوامع بشری با ارگانیسمهای زیست شناختی – مهمترین مفهومش بود. کنت نظام های اجتماعی را بسان نظامهای ارگانیکی می انگاشت که درست به همان گونه ارگانیسم های زیست شناختی کار می کنند. اما در حالیکه زیست شناسی به بررسی گونه ارگانیسم فردی می پردازد، جامعه شناسی باید ارگانیسم  اجتماعی را بررسی کند. [1] مقایسه ارگانیسم اجتماعی با زیست شناختی از نظر کنت، مقایسه های است که کنت میان ارگانیسم سلول ها در سطح زیست شناختی با خانواده در جهان اجتماعی، مقایسه ارگانیسم بافتهای زیستی با طبقات اجتماعی و نیز مقایسه ارگانیسم اعضای بدن با شهرها و اجتماعات در جهان اجتماعی، می کرد.

اسپنسر جامعه شناس انگلیسی نیز نظریه ارگانیسم را پذیرفته بود.  اما این نظریه در دیدگاه او با فلسفه فایده گرایانه که یکی از ویژگی های فلسفه انگلیسی می باشد، همراه بود. برای همین بود که ارگانیسم اسپنسر او را به توجه به کلیت های اجتماعی و نقش اجزای سازنده آن ها واداشته بود. فایده گرای اش باعث شده بود که برکنشگران خود محور تأکید ورزد. وی میان  ارگانیسم های اجتماعی و فردی همانندی های گوناگون می دید. نخست آن که هم ارگانیسم های اجتماعی و هم ارگانیسم های فردی رشد و توسعه می یابند، در حالیکه ماده غیر ارگانیسم از چنین رشد و توسعه برخوردار نمی باشند. دوم آن که در هر دو نوع ارگانیسم، افزایش در حجم به افزایش در  پیچیدگی و تمایز، منجر می شود. سوم آن که اجزای هر دو نوع ارگانیسم به هم وابسته اند، بدین گونه که هر گونه دگرگونی در یک جزء، احتمالاً به دگرگونی در اجزای دیگر می انجامد.[2]

تا این جا روشن شد که جامعه به عنوان یک ارگانیسم زنده دارای تغییر و تحول می باشد که اجزای آن هر کدام به نوبه خود نقش های مؤثر و یا تخریبی را در این فرایند به عهده دارد. یعنی هر جز از جامعه مسئول  است که در برابر بحران ها و نا بسامانی های اجتماعی – سیاسی واکنش نشان بدهد و گرنه منجر به اختلال در کل ارگانیسم بوجود خواهد شد.

اما موضوع اصلی این گفتار بررسی جامعه شناسانه ای بیتفاوت بودن اعضای جامعه افغانستان در برابر بحران ها، نا امنی ها، فساد سیاسی، فساد اداری، فقر، بیکاری، نابرابری، عدم بازسازی، بی  عدالتی، عقب گرایی و... می باشد که در جمله زیبای استاد  مزاری نیز آمده و از آن به مثابه جامعه مرده یاد شده است.

با توجه به مقدمه فوق، برای اثبات و تبین موضوع یاد شده بررسی رابطه قشر بندی  اجتماعی از دیدگاه کار کرد گرایی ساختاری ضروری می باشد.

در مقدمه این بحث گفته شده که جامعه به مثابه ارگانیسم زنده دارای اجزا و عناصر می باشد که هر کدام به نوبه خود  دارای کارکرد بوده و اختلال در یک عضو احتمالاً منجر به ایجاد اختلالات در کل نظام اجتماعی می گردد. در بحث دوم که نظام قشر بندی اجتماعی را به عنوان اجزای تشکیل دهنده ارگانیسم اجتماعی  با نظام اجتماعی و پیش نیاز های کار کردی جامعه در نظر می گیرد ثابت خواهد شد که بی تفاوت بودن اعضای جامعه درقبال بحرتن ها به مثابه فروپاشی کل نظام اجتماعی پویامی باشد. نظریه  قشر بندی کار کردی به وسیله کینگزلی دیویس و ویلبرت مطرح و روش اعلان شده است که قشر بندی اجتماعی ضروری وجهانی بوده وپدیده است که دارای کار کرد اجتماعی می باشد.

آن ها استدلال می کند که :"هیچ جامعه ای در جهان نبوده است که قشر بندی نشده یا کاملاً بدون طبقه اجتماعی باشد. از دیدگاه آن ها، قشر بندی ضرورت کار کردی دارد. هر جامعه به چنین نظام نیازمند است و همین نیاز یک نوع نظام قشر بندی را به بار آورده است.[3]

همچنان آنها نظام قشر بندی را به عنوان یک ساختار در نظر می گیرند و یاد آور می شوند که قشر بندی اجتماعی نه به افراد درون نظام قشر بندی، بلکه به نظام از سمت ها اطلاق می شود. به بیان دیگر  تفاوت در سمت ها باعث تفاوت در جایگاه اجتماعی و بوجود آمدن قشر بندی های اجتماعی می گردد. این مسأله از دیدگاه کار کرد گرا ها به دلیل پایگاه های حساس و وابسته بودن آن ها به اعضای شایسته آن سمت ها می باشد. این امر از دیدگاه جامعه شناسی کارکردی مسأله انتصاب اجتماعی شایسته یاد می شود. مسأله انتصاب شایسته به عقیده  دیویس وویلبرت به سه دلیل عمده مطرح است. نخست آن که، برخی از سمت ها از سمت های دیگر خوشایند ترند. دوم آن که برخی از سمت ها برای بقای جامعه از سمت های دیگر مهم ترند. سوم آن که سمت های گوناگون اجتماعی توانایی های منحصر به فرد و متقاوت را ایجاب می کنند. [4]

نکته مورد توجه این است که مور و دیویس نگفته اند که جامعه برای اطمینان از انتصاب شایسته در سمت های بلند پایه، یک نوع نظام قشر بندی آگاهانه را ساخته و پرداخته اند، بلکه آشکارا گفته اند که قشر بندی یک تمهید است که ناخود آگاهانه ضرورت دارد. این یعنی اهمیت کارکردی، که کار کرد گراها آن را برای بقای نظام اجتماعی ضروری می داند اما وجود آن ها به تنهای ضامن بقای نظام اجتماعی نبوده بلکه اجزای سازنده نظام اجتماعی را دارای کار کرد مشخص می دانند. همچنان این دیدگاه را میتوان در نظریه آبرل وهمکارانش، تحت عنوان شرایط بنیادی سخن گفت که اگر وجود نداشته باشد، جامعه نیز به جای نخواهد رسید.

آبرل عوامل سقوط جامعه را چنین بر می شمارد. نخستین عامل به ویژگی های جمعیتی جامعه مربوط بود. که اگر جمعیت هر جامعه ای نابود یا پراکنده شود وجود جامعه آشکارا در خطر خواهد افتاد. این امر زمانی رخ می دهد که جامعه چندان جمعیت خود را از دست دهد که ساختار های گوناگونش از عملکرد بی افتد. دوم این است که یک جمعیت بی تفاوت برای جامعه تهدید شمار می آید. گرچه در این جا درجه بی تفاوتی مطرح است، زیرا برخی از بخش های جامعه همیشه دست کم قدری بی تفاوتی را نشان می دهند، اما جامعیت جامعه در برخی موارد ممکن است که چنان بی تفاوت گردد که اجزای گوناگون سازنده جامعه از عملکرد بی افتد و سر انجام، سراسر جامعه فروریزد. سوم اینکه جنگ همه علیه همه در داخل یک جامعه تهدید برای ادامه حیات آن جامعه به شمار می آید. کشمکش های بسیار شدید داخلی در یک جامعه ایجاب می کند که عوامل گوناگون نظارت اجتماعی وارد صحنه شوند و با کار برد زور و کشمکش ها را فرونشاند. [5]

با در نظر داشت دیدگاهای یاد شده و نگاهی دقیق به واقعیت های اجتماعی جامعه افغانستان میتوان گفت که بی تفاوتی مردم در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی در جامعه افغانستان تهدید جدی و از جمله مهمترین عوامل ساکن بودن ، فقر، بیکاری، ناامنی، فساد و... می باشد. زیرا بخش از جامعه به بنا به بی تفاوت بودن در برابر بحران ها، عملاً از کار افتاده و قدرت اجرای  نقش های فعال را در جامعه ندارد. این وضعیت از دو طرف منجر به نابودی  جامعه افغانستان گردیده است .از یک طرف بخش از جامعه (توده های بی تفاوت در برابر همه چیز) عملاً دارای کار کرد نبوده و نقش را در جریان بازسازی، ایجاد امنیت، فقر زدایی، تأمین عدالت اجتماعی، بازسازی، فرهنگ سازی، هویت سازی و... نداشته چون بی تفاوت اند واز طرف دیگر بی تفاوتی آنان به عنوان مخرب کننده سایر ساختار های اجتماعی از جمله ساختار های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی گردیده است. زیرا توده ها به عنوان کنترول کننده گان اجتماعی در یک  نظام ساختاری کلان بوده و بی تفاوت بودن آنان به معنی برداشته شدن کنترل های اجتماعی بر عملکردهای کار گزاران سیاسی، فرهنگی واقتصادی می گردد. این امر از یک طرف منجر به بی تفاوتی کار گزاران اجتماعی در برابر بحران ها می گردد و از طرف دیگرآنان تمایل کار کردن و ایفای نقش فعال برای توده های منفعل را از  دست می دهند.

واقعیت های اجتماعی در جامعه افغانستان نشان می دهد که از یک طرف توده ها بی  تفاوت در برابر همه چیز، هیچگونه نقش فعال و سازنده را در مهار و بحران زدایی نداشته واز طرف دیگر کارگزاران سیاسی – اجتماعی این جامعه بی تفاوت تر از مردم ظاهر شده اند – ساکت بودن مردم در برابر نابسامانی های نظیر؛ ناامنی، کشتار غیر نظامیان، فقر، بیکاری، آلودگی هوا، فسادهای اداری و سیاسی، فساد اخلاقی و... در طول بیش از هفت سال ثابت کنند ادعای ماست. به بیان دیگر سکوت مردم در وضعیت های بحرانی افغانستان به مثابه بی تفاوتی آن ها بوده که منجربه نابودی جامعه افغانستان گردید است.

پس بی جانیست که استاد مزاری یکی از عوامل مهم در وضعیت های بحرانی جامعه آنروز افغانستان را به بی تفاوت بودن مردم در برابر سرنوشت شان می دید. اگر اعضای جامعه افغانستان در مقابل همه چیز حساس می بودند، مطمئناً وضعیت جامعه افغانستان از هر لحاظ متفاوت تر و بهتر  از امروز میبود.



[1] . جورج ریتز ← نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر صفحه 121

[2] . همان صفحه 122

[3] . در صفحه 123

[4] . همان صفحه 123

[5] . همان صفحه 128

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 22:16 |
 

    نگاهی آسیب شناسانه به دانشگاهای افغانستان

رضاآزادمنش

شکل گیری دانشگاه در غرب از انقلابات عمده در نظام های اموزشی به حساب می اید. به همین اساس تخصیص بودیجه های بزرگ برای بالا بردن کیفیت دانشگاه در غرب از اولویت های مدیریت کشوری می باشد و نیز، دانشگاه در نظام های جدید اموزشی از عمده ترین بخش اموزشی به شمار رفته وجایگاه تولید علم ، اندیشه ، هنر و... را به خود اختصاص داده است. درکشورهای توسعه یافته دانشگاه به عنوان مهمترین بخش در تولید علم و اندیشه  مطرح بوده ومعمولا نام دانشگاه با تولید اندیشه و علم گره خورده است که اگر در فلان دانشگاه تولید وجود نداشته باشد از دایره دانشگاه به مفهوم واقعی ان برون می شود. یعنی دانشگاه بدون تولیدعلم واندیشه نه تنها که دانشگاه به شمار نمی رود بلکه تفریح گاه هم گفته نمی شود. باتوجه به مطالب بالا سوال این است که جایگاه دانشگاه های افغانستان از نگاه تولید در کجاست؟ آیا دانشگاه های افغانستان سهم در تولید علم دارد یانه؟ عوامل تاثیر گذار بر وضعیت کنونی دانشگاه ها چیست؟ روشن است که سهم دانشگاه های افغانستان در تولیدات علمی صفربوده و به یک تعبیر میتوان گفت که دانشگاه های ما حتی در مصرف علم نیز دچارمشکل اند. دانشگاه که در ان سالانه حتی یک تحقیق علمی    انجام نمی شود ، دانشگاه که دران فرهنگ مطالعه و تحقیق وجود ندارد و دانشگاه که در مصرف اندیشه و علم نیز مشکل دارد از آفت های جامعه به شمار می رود . پس ما در تولیدات علمی جهان هیچ سهم نداریم . گرچه که دانشگاه های اکثرکشورهای جهان سومی دراین کته گوری قرار دارد. اما افغانستان به عنوان جامعه پسامنازعه و جامعه در حال گذار-البته درحال گذاربودن افغانستان هم جای بحث دارد- از جمله بحرانی ترین ان ها است. زیرا در دانشگاه های ما نه از تولید و نه از مصرف به مفهوم واقعی ان  خبری است و نه فرهنگ مطالعه و تحقیق در ان جا دارد. فرهنگ کوچه به جای فرهنگ مطالعه وفرهنگ جنگ وویلگردی به جای فرهنگ تحقیق از آفت های جامعه علمی افغانستان است.

به باور ما از مهمترین فاکتورهای تاثیرگذار بر شرایط فعلی دانشگاه های افغانستان  پسامنازعه بودن جامعه افغانستان ، پایین بودن سطح تحصیلی استادان ، واسطه گرایی ها در جذب کادر های علمی، نبود امکانات ، عدم فرهنگ مطاله و تحقیق – به دلیل بالا بودن نرخ بیسوادی و وجود فرهنگ کاکایی وویلگردی، منفعل بودن دانشجویان و... بوده واست.

افغانستان به عنوان جامعه پسامنازعه و پسا جنگ که دچار انواعی از بحران هایی چون بحران امنیت ، بحران مشروعیت ، بحران اقتصادی،بحران فرهنگی و... بوده و به همین اساس جامعه علمی ان نیز دچار شدید ترین بحران ها می باشد . بدون شک بحران دانشگاه و تفریحی بودن دانشگاه های افغانستان به جای تولیدی بودن و تحقیقی بودن یکی از پیامدهای این شرایط است. زیرا رشد و توسعه علمی نیازمند ارامی ،امنیت ، مدیریت دقیق ، بالا بودن سطح تحصیلی استادان و...بوده در غیر این صورت بحران ساز خواهد بود.

پاین بودن سطح تحصیلی استادان  منجر به ازبین رفتن انگیزه های مطالعه یی و تحقیقی اذهان پرسش گر می شود از دیگر عوامل است که از آفت های جامعه علمی ما بوده و به نوبه خود دانشگاه ها را به این وضعیت کشانیده است. زیرا سرخوردگی های ناشی از برآورده نشدن نیاز های علمی دانشجویان توسط استادان خود به ناامیدی در مطالعه و تحقیق گردیده و کمک مستقیم به افزایش فرهنگ ویلگردی به جای مطالعه می گردد. تحقیقات روان شناسی نشان می دهد که بخش بزرک ناکامی در نظام اموزشی سرخوردگی های ناشی از پایین بودن سطح تحصیل استادان بوده که ارضاع نشدن اذهان را دربر دارد. از نظر روان شناسی اموزش وپرورش دانش اموز و دانشجو به دو شاخه تقسیم می شود که بخش اول ان ذاتاً کم استعداد بوده و عقب مانده گی دارند . این گروه در یاد گیری دچاز مشکل هستند. اما گروه دوم که  از استعداد ذاتی برخور دار اند نیازمند ارضاع شدن در زمینه های یادگیری دارند . این گروه در موارد چون ناتوانی علمی استادان ، نبود امکانات اموزشی ، نبود فضای سالم اموزشی و... دچار سرخوردگی گردیده و ناکامی در نظام موزشی را بار می اورد. با این دیدگاه بخش بزرگ بحران دانشگاه های افغانستان معلول این امر است.

واسطه گرایی در جلب وجذب استادان و نیز پیرسالاری در دانشگاه ها  که پایین بودن کیفیت تحصیلی را بار اورده است نیز بر این فرایند تاثیر گذار بوده و به نوبه خود دانشکاه های افغانستان را به گند کشیده است.

منظور از نبود امکانات به عنوان فاکتور تاثیر گذار بر تحصیل و وضعیت دانشگاه های ما دست اورد های جدید در نظام اموزشی است . در نظام های جدید امکانات اموزشی از جمله اصلی ترین های یادگیری  بوده و عدم امکانات اموزشی ناکامی در اهداف اموزشی را به دنبال دارد. دولت جدید برعلاوه کاستی های اموزشی در این زمینه نیز دچار مشکل بوده و دست اورد بی توجهی ان وضعیت کنونی است.

بحران فرهنگ مطالعه و تحقیق  که خود معلول فاکتورهای بالا نیز می باشد از دیگر آفت های جامعه علمی مااست.مطالعه نکردن و نبود فرهنگ تحقیق در دانشگاه های افغانستان باعث گردیده که سهم افغانستان در تولیدات علمی صفر، کوچه شدن دانشگاه ، ویلگرد بار امدن دانشجویان و... به وجود اید. زیرا تولید علم بدون تحقیق مفت ترین حرف قرن بوده و تحقیق کلید و اولین گام در جهت تولید علم و اندیشه می باشد.

 منفعل بودن  دانشجویان در برابر همه چیز از اصلی ترین بحران دانشگاه به حساب می اید. دانشگاه و دانشجو به عنوان فعال ترین و حساس ترین بخش جامعه مطرح بوده و حساس بودن یکی از ویژه گی های های ان می باشد که در صورت نبود این ویژه گی دردانشگاه و دانشجو اطلاق این کلمات به مفهوم واقعی ان خیانت به جامعه علمی است.

کم کاری دولت و بی تفاوتی مردم در برابر ان در زمینه های اموزشی از دیگر عوامل است که منجر به این وضعیت گردیده است. منظور از کم کاری دولت در این گفتار بخش های دیگر است. شکل نگرفتن زیرساخت های اموزشی ، پایین بودن کیفیت  تحصیلی، افزایش فساداجتماعی و... از مصداق های کم کاری دولت است. جالب تر و بحران ساز تر از همه این است که مردم در برابر همه ی این ها ساکت و بی تفاوت مانده اند. در طول هشت سال تمام هیچ اقدامی کنترولی از سوی مردم در برابر بحران ها و کم کاری ها ی نهاد های مسئول صورت نگرفته است که این خود اصلی ترین عامل کم کاری، ناکارآمدی، بی کیفیتی و... می باشد. زیرا در جامعه ای که فشار اجتماعی و کنترول اجتماعی از پایین به بالا وجود نداشته باشد همه تبعات بعدی آن امر معمول است. از دید گاه جامعه شناسی، جامعه دارای چند نوع اعضا می باشد که مهترین آن ها اعضای فعال، اعضای منفعل و نیمه فعال نیمه منفعل می باشد. اعضای فعال که دربرابر تمام بحران ها و نابسامانی ها ونیز در برابر کارکرد دولت فعال بوده وواکنش نشان می دهند؛ این گروه نقش نظارت را در جامعه به عهده داشته و بهترین گروه به شمار می رود. اعضای منفعل به گروهی اطلاق می شود که در برابر تمام روخ دادهای سیاسی _اجتماعی  بی تفاوت بوده و ساکت اند. این گروه همواره بدلیل بی تفاوت بودن نقش منفی داشته و از آفت های جامعه است . ویا این گروه سرطان و شاید بد تر از ان باشد که اسپنسر معتقد به حذف این گروه بود. وی می گفت برای داشتن جامعه قوی نیاز به داشتن اعضای اصلح و قوی وفعال می باشد که برای این کار ضعیف باید حذف شود. نوع سوم اعضای نیمه فعال نیمه منفعل است که در بعضی موارد فعال و بعضن منفعل اند. این گروه نیز ایده آل نیست؛ زیرا تبعات ناشی از بی تفاوتی آنان بیش تر از پیامد های فعال ان ها  است. با توجه به مطالب بالا می توان گفت که اکثر اعضای جامعه افغانستان منفعل بوده و در برابر همه چیز سکوت می کنند. این امر از مهمترین فاکتور های تاثیر گذار بر ناکارامدی و کم کاری دولت بوده است

موارد یادشده بخش کوچک از اسیب های جامعه علمی افغانستان بوده و با نگاه جزئی نگر جامعه علمی افغانستان یک بیمار واقعی است. یعنی وقتی که دانشگاه صرف تبدیل به تفریح گاه گردد بیماری لا علاج دارد.

 تازمانی که عوامل یادشده از بین نرود وضعیت دانشگاه تغییر نخواهدکرد.

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 22:11 |
رسانه های الکترونیکی و تبعات ان در افغانستان

رضاآزادمنش

از آغازشکل گیری نظام جدید به این طرف در افغانستان بیش از چند صد رسانه همه گانی نیز رسمن آغاز به فعالیت نموده و اکثر انها بیش ترین وقت خود را به بر نامه های به اصطلاح تفریحی سپری می کنند. این در حالی است که رسانه های همه گانی به عنوان یکی از عوامل اجتماعی شدن در جامعه تاثیر مستقیم بر اعضای جامعه داشته و بدون شک دارای تبعات گوناگون نیز می باشد. گرچه که به قول بعضی از اندیشمندان وقتی ازادی رسانه ما را خوش می اید تبعات ان را نیز باید پذیرفت . اما باز هم می توان با نقد درمانی گراف تبعات رسانه ی را در افغانستان کاهیش داد.  تبعات رسانه ی ابعاد گسترده دارد که با نگاهی کلی نگر به ان نمی توان به کدام نتیجه خاص دست یافت و اسیب شناسی ان نیاز مند جزئی نگری می باشد. منظور از تبعات رسانه ای در افغانستان بد اجتماعی شدن یا بوجود امدن افراد منحرف – بدلیل وجود برنامه های زید ارزشی  در جامعه ، بوجود امدن جامعه مصرفی شدن جامعه در تمام زمینه ها حتی در هنر، زید ارزشی بار امدن افراد بدلیل هجوم برنامه های تفریحی از کشور های خارج ، اعتیاد رسانه ی و معتاد شدن افراد به فلان سریال هندی ، امریکایی و... می باشد. باتوجه به گستر ده گی این موضوع بحث اصلی این نوشتار اعتیادرسانه ی در جامعه افغانستان است. در جامعه افغانستان اعتیاد سانه ای از بد ترین بیماری اجتماعی است که به طور گسترده دامن گیر جامعه ما شده است. اعتیاد به عنوان یک بحران نیازمند مهار و ازبین بردن داشته و شناخت بیشتر از عوامل و فاکتورهای تاثیرگذار بران مارا در مهار ان کمک خواهد کرد. از سوی دیگر بررسی عوامل و پیامد های اعتیاد ریانه ای اهمیت اسیب شناختی داشته و بار علمی دارد. با توجه به اهمیت موضوع و با در نظر داشت گسترش این بحران در این جا به مهم ترین فاکتور های تاثیر گذار بران اشاره خواهد شد. 

اعتیاد یک مرض اجتماعی – روانی بوده که باتوجه به گسترده گی ان به ابعاد مختلیف تقسیم شده است. شایع ترین نوع اعتیاد همان اعتیاد به مواد مخدر است که در جوامع عقب مانده این نوع از اعتیاد بیشتر رایج می باشد که در جوامع پیشرفته ابعاد دیگر از اعتیاد چون اعتیاد به انترنیت ، اعتیاد رسانه ای ، اعتیاد به موبایل و ...  نیز رایج است اما در جوامع عقب مانده  کم تربه ان ها پرداخته شده است.

منظور از اعتیاد نوعی از بیماری اجتماعی – روانی است که  در افراد  بیمار ایجاد وابسته گی شدید نسبت به یک چیزی بیرونی چون مواد مخدر، انترنیت، موبایل ،رسانه و... نموده و فرد بیمار قادر به فاصله گرفتن از ان نمی باشد. وابستگی شدید وافراطی فرد به فلان چیز اعتیاد است. اعتیاد تبعات روانی – اجتماعی داشته که از یک سو بهداشت روانی افراد را ازبین می برد و از سوی دیگر منزلت اجتماعی را زیر سوال قرار می دهد.

با توجه به گسترده گی مفهوم اعتیاد در مباحث اسیب شناختی و برای مشخص شدن موضوع این نوشتار سوال این است که عوامل تاثیر گذار بر اعتیاد رسانه ای  در جامعه افغانستان چیست؟  اعتیاد رسانه ی عبارت از وابستگی شدید افراد به برنامه های رسانه ی است که فاصله گرفتن از  فلان سرال هندی ویا فلان برنامه مزخرف موسقی و... برای شخص بیمار ناممکن بوده و این عمل منزلت اجتماعی فرد و بهداشت روانی وی را ازبین می برد. گرچه که اعتیاد به انترنیت ، موبایل و مواد مخدر و... نیز به عنوان تبعات تکنولوژی در افغانستان قابل تامل است اما پرداختن به ان ها نیازمند  بررسی جداگانه بوده که در این نوشتار نمی گنجد. در پاسخ به سوال فوق باید گفت: جامعه افغانستان به عنوان بزرگترین مصرف کننده ی برنامه های تولیدی هندی و غربی و نیز بزرگترین کشور مصرفی در جهان که در ان از تولید برنامه های رسانه ی خبری نبوده و به جای ان از تقلید در برنامه ها و... به پیمانه ی زیاد وجود دارد یکی از فاکتور های تاثیر گذار بر اعتیاد افراد نیز به شمار می رود. یعنی پخش برنامه های بیرونی و تقلد در برنامه ها و مصرف در برنامه های رسانه ی  به عنوان شرایط اعتیاد از مهم ترین عوامل اعتیاد رسانه ی می باشد.

فقر و بیکاری در جامعه که منجر به سرخوردگی وناامیدی ونیز رواوردن به برنامه های تمام وقت رسانه جهت پر گردن قت  در افراد می گردد ، زمینه های گذار به اعتیاد رسانه ی بوده و معمولا اعتیاد اور است. انسان به عنوان موجود پویا و تلاش گر همواره در پی ارضاع نیاز های ذاتی خود بوده که بخش بزرگ از این نیاز های ذاتی همان نیاز به کار ، اسایش، راحتی بیشتر و... می باشد. هرگاه این نیاز ها از راه های مشروع ارضاع نشود پناه بردن به دامن اعتیاد اخرین راه در این زمینه است که پناه بردن افراد به مواد مخدر، به انترنیت ، به موبایل، به رسانه های دیداری وغیره امری معمول بوده و باعث اعتیاد می گردد.

بیسوادی اعضای جامعه از دیگر فاکتورهای است که به نوبه خود اعتیاد اور بوده وبخش از اعتیاد در جامعه ما نتیجه بیسوادی اعضای جامعه است. تحقیقات در بعضی مناطق افغانستان نشان می دهد که اکثر زنان و کودکان معتاد به موادمخدردر قدم نخست از مواد مخدر به عنوان دارو استفاده نموده و بعد ها به دام اعتیاد افتاده اند. این امر در مورد اعتیادرسانه ی نیز صادق است . به باور ما بخش بزرگ از اعتیاد رسانه ی نتیجه بیسوادی بوده که قدرت تشخیص و نیز قدرت پذرفتن فلان برنامه و رد فلان برنامه را از اعضای جامعه افغانستان گرفته و اعتیاد را بار اورده است. از سوی دیگر این امر در اجتماعی شدن افراد نیز تاثیر داشته و رسانه به عنوان یکی از عوامل اجتماعی شدن نیز تاثیر بد خود را به جا گذاشته است. پس بخش بز اعتیاد رسانه ناشی از بیسوادی در افغانستان می باشد.

مهاجرت های چندین ساله در کشورهای دیگر بخصوص کشورهای همسایه نیز در اعتیاد رسانه ی سهم خود را داشته است. افسردگی های ناشی از مهاجرت ، دوری از فامیل ، سخت گیری های صاحب خانه برای مهاجرین و... به صورت ناخوداگاه اعتیاد اور بوده وتولید کننده معتاد می باشد . همچنان این امر باعث شدت علاقه مردم مهاجر و بر گشته به افغانستان را نسبت به فلان فلم هندی و... افزایش داده است.

جنگ های داخلی و خارجی که انواع بحران های دیگر معلول ان می باشد علت اعتیاد نیز به حساب می اید. زیرا جنگ تولید کننده ی یتیم ، گسست خانواده ، بوجود امدن کودکان خیابانی و کار و... بوده و نتیجه تبعات جنگ اعتیادمی باشد. بدون شک بازگشت کودک کار به سر پناه و نبود مادر و پدر به عنوان تکیه گاه کودک پناه بردن به اعتیاد را بار می اورد.

 این در حالی است که از یک طرف در سراسر افغانستان گراف اعتیاد بالا رفته است و از طرف دیگر توجه جدی در رابطه به اعتیاد و چگونگی باز گرداندن معتادین به  زندگی عادی صورت نگرفته است. دولت جدید که بخش زیادی از اعتیاد دست اورد ان می باشد در تمام زمینه ها از جمله در زمینه کاریابی ، مبارزه با موادمخدر ، ایجاد مراکز درمانی و... ناکام بوده و هیچ گونه اقدامی عملی و درست انجام نداده است. بااین که از نظر روان شناسی و جامعه شناسی ،اعتیاد یک مرض روانی – اجتماعی و قابل پیش گیری و درمان می باشد اما افغانستان انچنان در ان غرق شده است که در مانی ان نیز کار دشوار خواهد بود مگر اینکه دولت با تمام توان که دارد گام های عملی در جهت مهار ان بردارد. در غیر این صورت اعتیاد بد تر از ناامنی و... جامعه ی افغانستان را نابود خواهد کرد. یعنی اگر دولت بیتواند بر عمل کرد رسانه های افغانستان نظارت درست داشته باشد و اگر بی تواند فضاهای تفریحی را ایجاد نماید و اگر بی تواند که اگاهی عامه را از طریق برنامه ریزی های دقیق بلند بیبرد بخش از این بحران حل خواهد شد.

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 22:11 |

مبارزه با فساد اداری ؛ اولویت حکومت جدید

رضاآزادمنش

از چالش های اصلی حکومت جدید مبارزه با فساداداری، بیکاری و موادمخدر و ناامنی بوده واین در حالی است که ادامه ی کمک های جوامع جهانی نیز مشروط به از بین بردن فساد اداری در افغانستان می باشد. ضرورت مبارزه با فساد وبیکاری از ان جهت است که با وجود این پدیده ها کارکرد های دولت جدید زیر سوال می رود. به همین اساس رهبران جهانی در واکنش به کارکرد نظام جدید سیاسی افغانستان واکنش نشان داده وخواستار مبارزه جدی با ان ها گردیده است.

بارک اوباما ریس جمهور ایالات متحده امریکا در شروع کار حکومت جدید در افغانستان، فساد اداری و مواد مخدر را به عنوان دو معضلی بزرگ دستگاه اداری افغانستان یاد کرده و خواستار مبارزه جدی با آن ها شد. اوباما که چند ی قبل پیروزی حامد کرزی را در انتخابات امسال در افغانستان تبریک گفته بود ضمن برجسته ساختن ناتوانایی های حکومت قبلی در امر مبارزه با فساد و مواد مخدر از حامد کرزی خواست تا مبارزه با مواد مخدر را در راس اولویت های کاری خود قرار داده و میکانیزم های موثری را برای محو آن روی دست بگیرد.

 اظهارات اوباما و نیز اعترافات کرزی در رابطه با فساد در افغانستان عدم توانایی دولت پشین را در امر مبارزه با آن به نمایش گذاشته  و در اذهان چنین تداعی می کند که گویا در آن دوره  آب از آب تکان نخورده است! هرچند که از شاهکار های دستگاه پشین در بخش های دیگری نظیر تعلیم و تربیت، راه ها و ساختمان، مطبوعات، سیستم قضایی، ارتباطات، صحت عامه، صنعت، زراعت و... همواره  با افتخار و باارقام و اعداد گذارش داده شده است.

در پاسخ به این پرسش که آیا عدم توانایی دولت در مبارزه با فساد در دوره جدید به همان میزان دوره پشین خواهد بود؟ مسلما نمی توان پاسخ قطعی ارایه نمود ولی از آنجاییکه دولتمردان  ما درمورد علل، میکانیزم ها و زمینه های مرتبط با این معضل تجارب کافی را در دوره ای قبلی کسب نموده اند می توان امیدی برای کاهش آن در جامعه دل بست.

تجارب مسولین در این زمینه نشان می دهد که  پایین بودن دستمزدها کارمندان، کوتاهی در مجازات مفسدین،  فاسد بودن کارمندان دستگاه قضایی، باور و ذهنیت مردم که برای اجرای امور شان باید رشوه بپردازند و از فساد حمایت کنند، عدم کنترول بر کارمندان در ادارات، عدم تطبیق قوانین ضد فساد، رجحان منافع خصوصی بر منافع عمومی و غیره از مهمترین عوامل فاسد شدن دستگاه پشین بوده است و کاهش این معضل را در جامعه نیز باید در تضعیف این عوامل جستجو کرد.  مبارزه با آن را نباید تنها به وضع قوانین ضد فساد خلاصه نمود و باید سراغ کشف عوامل آن از طریق مطالعات عمیق و بنیادی رفت؛ زیرا به باور بسیاری از کارشناسان فساد در یک جامعه پدیده ای تک بعدی نبوده وتنها گذرانیدن قوانین سخت گیرانه ضد فساد نه تنها به کاهش آن کمک نمی کنند بلکه به دامن زدن به فساد و گسترش آن کمک می کنند. لذا ضروری می نماید که برای شناسایی و مبارزه با آن باید کارعملی، محققانه و تخصصی صورت گیرد و ریشه های فساد در تمام عوامل فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جستجو گردد. به باور ما فساد اداری، موادمخدر و بیکار در رابطه های تنگاتنگ  قرار دارند و برای ازبین بردن ان باید راهای اشتغال زایی جهت بی نیاز شدن افراد از نظر معیشتی را جستجوکرد زیرا یکی از تبعات فساد بیکاری در افغانستان می باشد. یعنی برعلاوه ایجاد واکنش های جدی جوامع جهانی ناشی از فساد در افغانستان تبعات جدی ان برای افغانستان نیز قابل تامل است. بیکاری به عنوان میوه زود رس فساد از بحران های جامعه ما است. با در نظر داشت نکات یاد شده می توان گفت که از یک طرف زیر ساخت های اقتصادی ضعیف و ساختار اقتصادی بیمار و از طرف دیگر فساد اداری و فساد سیاسی جامعه افغانی عمده ترین عوامل افزایش بیکاری به حساب می آید.

برای رسیدن به اصل موضوع، نویسنده از طرف شاخه ها به طرف ریشه رفته تا به اصلی ترین عامل افزایش بیکاری اشاره نماید.

یعنی افغانستان از جمله کشورهایی است که در طول تاریخ خود نتوانسته است به صورت درست و با استفاده از منابع طبیعی خود در به وجود آوردن زیر ساخت های اقتصادی کاری انجام بدهد.

نبود کارخانه های تولیدی، نبود جاده های ترانسپورتی استندرد، برای حمل و نقل کالاها، نداشتن وسایل و تکنالوژی لازم برای تولیدات، نبود برق و امنیت، ثابت می کند که در جامعه افغانی زیر ساخت های اقتصادی وجود نداشته و این امر ما را با بحران بیکاری در جامعه روبرو کرده است. اما آن چه که مهم و قابل تأمل می باشد این است که: موانع اصلی فراروی مسئله یاد شده چیست؟

در یک نگاه می توان گفت که زیر ساخت های اقتصادی ضعیف در یک جامعه معلول ساختار اقتصادی بیمار می باشد. یعنی دولت جدید افغانستان بیش از هفت سال است که با ضعف و بیماری در ساختار اقتصادی روبرو بوده که افراد بیمار و فاسد، اصلی ترین عامل در بیماری ساختار اقتصادی به حساب می آید. به دلیل این که به وجود آمدن زیر ساخت های اقتصادی قوی نیازمند کار و فعالیت صادقانه ی کارگزاران سیاسی – اقتصادی جامعه بوده که در دولت جدید افغانستان، اکثر کارگزاران اقتصادی غرق در فساد بوده و نتوانسته است کاری را برای بهبود وضعیت اقتصادی افغانستان انجام دهند.

با در نظر داشت تجربه دولت اول ،هرگا دولت دوم نیز غرق در فساد باشد و شخص ریس جمهورآینده نتواند افراد کارا جایگزین افراد بیمار وفاسد نماید بیکاری به عنوان یک بحران تکرار خواهد شد.

همان گونه که اشاره گردید مسائل یاد شده شاخه های است که بر افزایش بیکاری تأثیر گذار بوده، اما ریشه های اصلی آن را می توان در فساد سیاسی جامعه افغانستان جستجو کرد. و یا به عبارت دیگر فساد سیاسی در افغانستان اصلی ترین عامل در به وجود آمدن ساختار بیمار و فاسد اقتصادی و انواع بحران های اجتماعی بوده که افزایش بیکاری یکی از پیامدهای فساد سیاسی می باشد. زیرا در جامعۀ که کارگزاران سیاسی آن به جای تخصص گرایی به مصلحت گرایی، به جای ملی گرایی به قوم محوری و ... بپردازد دچار فساد سیاسی – اجتماعی بوده و وضعیت بهتر از وضعیت یاد شده را نخواهد داشت. هم چنان وضعیت موجود جامعه افغانی نیز به اثبات می رساند که فساد سیاسی اصلی ترین عامل بحران های اجتماعی به حساب می آید.

در نتیجه می توان گفت که فساد سیاسی – اداری در جامعه افغانی باعث به وجود آمدن ساختار اقتصادی فاسد و بیمار گردیده و هر کدام به نوبه ی خود در به وجود آمدن بحران های اجتماعی به خصوص بر افزایش بیکاری در جامعه تأثیر گذار می باشد.  پس اگر دولت دوم میخواهد تکرار تجربه ناکام دولت اول نباشد

باید بصورت دقیق به بازنگری ساختار سیاسی افغانستان دست زده در از بین بردن فساد سیاسی اقدام عملی نماید.

افزایش موادمخدر از دیگر از دیگر تبعات فساد اداری بوده که به نوبه خود بحران به حساب می اید. مواد مخدر بر علاوه اربین بردن  منزلت بین المللی افغانستان اعتیاد گسترده ی افغان ها را به دنبال داشته و از مشکلات جدی دولت جدید می باشد.

با توجه به تبعات فساد اداری در افغانستان می توان گفت که محو فساد اداری از اولویت های حکومت جدید افغانستان بوده و این امر برعلاوه اهمیت جهانی ان اهمیت داخلی و فرار از بخش بیکاری و اعتیاد به عنوان میوه های فساد نیز به حساب می اید.

مشخصا می توان راهکار های ذیل را برای محو یا حداقل کاهش فساد اداری در جامعه ی افغانستان ذکرنمود که مسلما بکارگیری آن ها می تواند موجب سرخ رویی مسولین جدید ما گردد:

1.  افزایش اگاهی عمومی نسبت به مخرب بودن فساد و هزینه های کلان آن برای توسعه کشور.

2.  در گزینش مسولین حکومتی دقت لازم به خرج داده شود تا از این طریق از ورود افراد فاسد در سیستم جلوگیری به عمل آید. شاید بتوان گفت که یکی از عمده ترین دلایلی ناکامی، ناکارآمدی، ضعف و ناتوانی دولت ها و نظام ها، عدم توجه به اصل شایسته سالاری در گزینش مقامات برای احراز نقش های کلیدی و اساسی است. گزینش سیاسی بر معیار اصل شایسته سالاری می تواند به صورت اساسی  تضمین کننده ی کارکرد ها در ساختار سیاسی تلقی شود؛ لذا از آن جهت است که از آن به عنوان رمز موفقیت دولت جدید نام برده می شود. این در حالی است که از یک طرف در این اواخیر بحث از مبارزه با فساداداری  واز بین بردن ان در افغانستان از مباحث جدی به حساب می اید و از طرف دیگر ناکامی های پیاپی دولت در هشت سال گذشته نشان از عدم شایسته سالاری و ناکامی در این زمینه نیز بوده است.

3.  بسیج همگانی به خصوص نخبگان اجتماعی برای مبارزه با این معضل.

4.  مبارزه با فساد بصورت جدی در دستور کار حکومت جدید قرار گیرد.

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 22:3 |

رابطه شکاف های قومی و بحران هویت ملی در افغانستان

رضاآزادمنش

هويت ملي، وحدت ملي و همگرايي و واگرايي بين اقوام از موضوعات مهمي هستند كه در جوامع پلي اتنيك يا كثير الاقوام مورد بحث قرار می گیرد و از موضوعات عمده در جامعه شناسی سیاسی قلمداد می شود . "گفته می شود زمانی به هویت ملی خدشه وارد می آید و جامعه را با بحران هویت ملی مواجه می سازد که جامعه دچار فقدان یک فرهنگ ملی که تجلی گر ارزش ها و منافع تمامی مردم آن سرزمین و چتری برای تمام خرده فرهنگ ها باشد شده باشد ." درین جا گمانه ما این است که معضل بحران هویت ملی در افغانستان یکی از پیامد های شوم و جدی شکاف ها و تعارضات قومی است . این در حالی است که در صورتی همه اقوام متناسب به کمیت وجودی شان و به اساس یک نظام شایسته سالاری در ساختار سیاسی- اجتماعی سهیم باشند و همه اقوام به یک وفاق ملی رسیده باشند و با پذيرش اين تفاوت های قومی به عنوان پديده هايي طبيعي و با استفاده از راه حل هاي انساني،مسالمت آميز، عقلاني و منطقي، ديدگاه ها را پيرامون محورهاي مهم،عام و مورد قبول پذيرش اكثريت مردم به همديگر نزديك كنيم می توانیم از این تنوع به عنوان یک فرصت ، از ظرفيت هاي بالقوه همكاري ها، نظريه ها و همدسي ها در جهت استقرار و تأمين امنيت و وحدت ملي سود جوييم. در غیر این صورت تعدد قومي تهدید است كه متوجه يكپارچكي و انسجام و هویت ملی می شود .
امري كه اگر با شناخت دقيق علل و عوامل و برنامه ريزي صحيح همراه نباشد،مي تواند نقطه آسيب جدي براي هویت ملی محسوب شود. و هم می تواند زمینه تفرقه درون مرزی اقوام ( شکاف قومی ) و تمایل برخی از آنان به استقلال و جدایی طلبی را فراهم کند . که مصداق آن در بسیاری از کشور ها به چشم می خورد . مثلا: روسیه که با بحران جدائی طلبان چیچن درگیر است، چین با مشکل قبایل ترک نشین و مسلمان نشین ...، سودان، سومالی مشکلات مشابه داشته، مسئله ی استقلال فلسطین و اشغال این کشور توسط اسرائیل، و درگیری های مشابه در اریتره، اتیوپی، هندوستان، اندونزی و غیره از مثالها در مورد هستند. "بعد از فروپاشی و یا ضعف نظام دولت های ملی بر طبق تحقیقات روابط بین الملل دانشگاه اپسالا در سوئد، تعداد درگیری های قومی در درون کشورها در بین سالهای 1985- 1995 به بیش از صد تا می رسد؛ در صورتیکه تعداد جنگها و درگیری های بین کشورهای عضو سازمان ملل از تعداد انگشتهای دو دست تجاوز نمی کند." از این بحران های موجود که بسیاری از کشور ها با ان دست و پنچه نرم می کنند ، می توان به اين نكته پي برد که شکاف قومی می تواند آسیب جدی برای وحدت و شکل هویت ملی باشد . می تواند هویت ملی را متلاشی کند و بحران هویت ملی را در کشور بوجود آورد . تحقیقات انجام شده در شهر کابل، دال بر این ادعا است . درتحقیق میدانی که سال قبل توسط تعداداز دانشجویان افغانستان در این زمینه انجام گرفت نشان می دهد که از 100 نفر پرسش شونده در حدود 84 فیصد از آنها بر این امر واقف اند که بحران هویت ملی یکی از میوه های زود رس شکاف و تعارضات قومی در افغانستان است . همچنان باید اذعان کرد که هويت ملي امري طبيعي و ثابت نيست که پايه‌هاي مشخص، عيني و آفاقي داشته باشد، بلکه پديده اي است انساني که ريشه در تجربه ها و عملکرد های نخبگان سیاسی ما دارد و در دوره تاريخي معيني ابداع مي‌شود، قباله تاريخي براي آن تنظيم مي‌گردد،خاطرات تاريخي براي آن ساخته مي‌شود و در سالگردها و سالروزها زنده مي‌ماند. دراین زمینه نیز امار بدست آمده بر ادعای ما مهر صحه می گذارد. مثلا 93 فیصد از عناصر جامعه اماری تحقیق ذکرشده به نقش دولت در تشدید شکاف قومی و نیز کاهش این شکاف و رسیدن به هویت ملی معتقد هستند . بنااً همه نخبگان سیاسی و هیات رهبری باید در جهت حفظ و تقویت شاخص ها هویت ملی تلاش و از هر گونه غفلت در خصوص دوری کنند . زیرا براي تمام ملت‌هاي جهان، هويت ملي از اهميت خاصي برخوردار است. در واقع، هويت ملي براي يك ملت، به منزله‌ي روح براي بدن است كه فقدان آن به منزله‌ي مرگ خواهد بود. هويت ملي، هم عامل همبستگي و شكل‌گيري روح جمعي در يك ملت و هم وجه مشخصه و معرفه آن در ميان ملل ديگر است. در واقع، قوام و دوام زندگي توأم با عزت و آزادي يك ملت، به هويت ملي آن در معناي عام و گسترده بستگي دارد.
اما با تاسف در افغانستان که نخبگان سیاسی که همواره به تقویت بنیه های سیاسی و اقتصادی خود شان می اندیشند ، همیشه تلاش کردند تا با دامن زدن به شکاف قومی ، تفرقه درون مرزی بین اقوام ،ترویج برتری خواهی قومی ، زبان ستیزی ، تقویت حس هویت قومی ، توده ها را در خدمت خود بگیرند و از آن ها در جهت رسیدن به اهداف شوم شان یاری بگیرند . که این امر موجب شده که فرایند شکل گیری هویت ملی به کندی مواجه شود . و حکومت کم تر بتواند از همه ظرفیت های بالقوه همه اقوام در جهت هموار سازی جاده ملت سازی در کشور استفاده کند. نظر علمی " آمارتیاسن" که یکی از استادان در دانشگاه "هاروارد" می باشد در کتاب "هويت و گرايش ملي"عبارت از گرایش انسان سیاسی به هویت قومی شان است و به‌مخاطبان کتابش گوشزد می‌کند که "بانيان و محرکان اختلافات و درگيری‌های جهانی و نيز خشونت‌‌گرايان مذهبی يا قوم‌پرست، "توهم تک‌هويتی" را به‌‌منظور بسيج توده‌ها و توجيه اقدامات قهرآميز خود به‌خدمت می‌گيرند. روش‌های تبعيض‌آميز، به‌محض آن که اختلافی جزيی ميان همسايه‌‌ها پيدا شود، آشکارا رواج و رونق می‌‌گيرد. فجايج غير قابل تصوری که در بالکان، در آفريقا، در ميان قبايل و اقوام گوناگون به‌‌وقوع پيوست و صدها هزار غيرنظامی از اقوام گوناگون به‌قتل رسيدند." به باور ما اکثر و یا بخش بزرک از بحران هویت ملی در افغانستان ریشه در شکاف های قومی داشته و راهکاراهای ذیل می تواند مارا در این زمینه یاری رساند. الگوهای هویت ملی در افغانستان ، زمینه ها و پیشینه های اجتماعی موجود برای رسیدن به هویت ملی را به بحث می گذارد. این الگوها به ما کمک خواهد کرد تا بتوانیم رابطه موقعیت جغرافیای اقوام ساکن، مهاجرت های دوران جنگ و نسل دوم مهاجر و ساختار قوم مدارانه قدرت سیاسی در افغانستان را با چگونگی تعریف هویت ملی روشن سازیم .
1- الگوی تکثر گرایی : تکثر گرایی قومی مذهبی مبنی بر پذیرش تعدد و تنوع فرهنگی ، قومی ومذهبی در چارچوب کلان ملی است . یعنی اگر اقوام ساکن در افغانستان بتوانند در حوزه فرهنگ ، قوم و مذهب پلورالیست باشند مشکلات جامعه افغانی از نظر هویت ملی حل خواهد شد . الگوی تکثرگرایی در افغانستان را میتوان در ابعاد فرهنگ ،قوم و مذهب مورد بررسی قرارداد. منظور از تکثرگرایی فرهنگی پذیرش تعدد و تنوع فرهنگی در چارچوب ارزشهای ملی میباشد. به بیان دیگر اقوام افغانی ضمن داشتن خرده فرهنگهای خود به خرده فرهنگهای اقوام دیگر احترام گذاشته و در پی حذف و تحمیل فرهنگی برنیایند، بلکه همه به دنبال ارزش سازی ملی باشند . پلورالیزم فرهنگی در واقع یک نوع هم پذیری را در حوزه فرهنگ به وجود می آورد که این امر نقطه مقابل حذف و تحمیل فرهنگی بوده و جامعه افغانی را به هویت ملی نزدیک میسازد. تکثرگرایی قومی یعنی همگرایی میان اقوام مختلف . الگوی پلورالیزم قومی می تواند روحیه ی هم پذیری قومی را میان اقوام مختلف در افغانستان بالا برده و منتج به ملت شدن گردد ، زیرا در این حالت روحیه برتری قومی دریک قوم نسبت به اقوام دیگر رنگ باخته و هویت ملی شکل خواهد گرفت . پلورالیزم مذهبی که اکثراً به عنوان پلورالیزم درون دینی در حوزه تفکر مطرح است، یکی از راه حل های مهم در عرصه تعارضات و کشمکش های مذهبی به حساب می آید . با توجه به تعدد مذهبی در افغانستان این الگو برای تطبیق در جامعه افغانستان الگوی مناسب است . منظور از گفتگوی مذهبی در جامعه افغانی این است که دیگر شیعه از نظر اهل تسنن کافر تلقی نگردد و همین طور تسنن از نظر اهل تشیع.
2- گذار به مردم سالاری در افغانستان: همانگونه که در تیوری قوم مدارانه ساختار سیاسی در افغانستان مطرح گردید ، ساختار سیاسی افغانستان در وضعیت موجود دموکراتیک به شکل واقعی آن نمی باشد ،به همین دلیل اکثر نخبگان سیاسی دست به بسیج توده های قومی زده و در اکثر موارد از آدرس قومی استفاده میکنند که این امر منجر به پررنگ شدن مرزهای قومی گردیده و مرزهای ملی را محو میکند . تا زمانی که به جای مشارکت سیاسی دموکراتیک، مشارکت قومی و به جای پذیرش رقیب سیاسی در قالب انتخابات دموکراتیک ، حذف رقیب سیاسی با وسایل زور و اجبار وجود داشته باشد جامعه افغانستان از بحران هویت ملی رنج خواهد برد.گذار به مردم سالاری و دموکراتیک شدن جامعه افغانستان به معنای رسیدن به دولت - ملت و در نهایت رسیدن به هویت ملی در افغانستان می باشد.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه بیست و پنجم مهر 1389 و ساعت 15:36 |

بجای تمدید حضور نظامی به مبارزه صادقانه نیاز هست!

رضاآزادمش

افزایش ناامنی و تلفات ملکی در طول نه سال تاکنون از بحران زا ترین مساله بوده که بعضن کارکرد حضور نیروهای حافظ صلح در افغانستان را نیز زیر سوال برده است. به باور اکثر کارشناسان افراد ملکی اصلی ترین قربانیان جنگ در افغانستان می باشد. واقعیت این است که  قربانیان اصلی حملات انتحاری، ماین های کنار جاده ای، راکت های کور، بمب های کنترول از راه دور، سم پاشی در مکاتب، تیزاب پاشی، حملات مصلحانه، حملات تصفیه وی و... افراد ملکی می باشد. این گونه حملات در طول بیش از هشت سال از مردم بی گناه افغانستان قربانی گرفته و  هزاران انسان افغانی را به کام مرگ فرو برده است. از طرف دیگر حملات نیرو های خارجی نیز بنا به دلایل گوناگون چون: ناهماهنگی با نیروهای افغانی، عدم اشنایی با جنگ های چریکی در افغانستان، استراتژی ناکارامد و... در طول نه سال گذشته از مردم بی گناه و غیر نظامی قربانی گرفته است. این در حالی است که  نتیجه ی تازه ترین تحقیقات ازسوی بخش حقوق بشر سازمان ملل متحد نشان دهنده افزایش تلفات افراد ملکی در شمال کشور و سایر نقاط افغانستان بوده و نگرانی های عمیق مردم را دراین رابطه در پی داشته است.

آنچه که مسلم است افزایش نا امنی، خشونت، ترور، کشتار غیر نظامیان توسط نیروهای خارجی، داخلی و گروه های دهشت افکن و تروریسم و... می باشد که گراف تلفات و ناامنی ها از نه سال پیش به مراتب بالاتر رفته است. مسأله اساسی این است که مهم ترین عوامل بالا رفتن گراف خشونت ها و بحران های امنیتی افغانستان چیست؟ بدون شک دولت افغانستان با در نظر داشت ضعف های ساختاری، فسادهای سیاسی- اجتماعی، نبودن در رأس تصمیم گیری های کلان امنیتی و... قدرت مهار خشونت های موجود افغانستان را نداشته و تا زمانیکه ساختار امنیتی افغانستان فعال و قوی نگردد، فساد سیاسی از بین نرود، تصمیم های کلان امنیتی بدست نیروهای امنیتی داخلی قرار نگیرد، اردو و پولیس ملی افغانستان تقویت نگردد، به هیچ عنوان از پس گروه های تروریستی بر نیامده و کشتار غیر نظامیان دو سویه وناامنی ها ادامه خواهد داشت. یعنی جلوگیری از تلفات غیر نظامیان در افغانستان صرف با تامین شدن امنیت سراسری امکان پذیز می باشد و بس.

همچنان ناتو و نیروهای خارجی به رهبری آمریکا و با پشتیبانی دولت افغانستان بدلایلی از مهار این بحران ها عاجز اند. زیرا جلو گیری از تلفات ملکی در صورت امکان پذیر است که دشمن دارای فرم خاص و جایگاه مشخص بوده باشد، در غیر این صورت مهار این بحران کار بی نهایت دشوار خواهد بود. طالبان تازمانی که توانای داشته باشند به جنگ ادامه می دهند و در صورت احتمال شکست به جمع افراد ملکی می پیوندند که این خود از اصلی ترین عامل بلند رفتن امار درتلفات افراد ملکی به حساب می اید. اما نباید فراموش کرد که اشتباهات نیروهای خارجی نیز تاثیر خود را دارد. و اینکه چرا گذشت نه ساله مبارزه ناتو و دولت افغانستان با گروه های مخالف تروریستی و طالبان به ناکامی انجامیده سوال است که پاسخ آن، پاسخ به سوال اصلی این مقال نیز می باشد. به باور نویسنده، مبارزه هشت ساله نیروهای خارجی و دولت  افغانستان در مقابل گروه های دهشت افکن و تروریسم بدلیل عدم هماهنگی میان نیروهای خارجی و داخلی و نیز استراتژی های ناکارآمد نیروهای خارجی در افغانستان ناکام بوده است . یعنی نتیجه ناهماهنگی نیروهای خارجی و داخلی از یک طرف به کشتار مردم بی گناه انجامیده و نارضایتی عامه را به بار آورده است و از طرف دیگر پیوستن مردم به طالبان و نیز حمایت مردم از آنان معلول همین ناهماهنگی ها و افزایش تلفات غیر نظامیان می باشد. استراتژی نظامی جوامع جهانی در افغانستان بدلیل عدم توجه به بستر اجتماعی افغانستان، بخصوص توجه نداشتن به ارزش های دینی و فرهنگی افغانستان و نیز ناهماهنگی اشکارا میان نیروهای کشورهای که در افغانستان سرباز فرستاده اند و نیز ناهماهنگی میان نیروهای خارجی و نیروهای افغانی، ناکارامد بوده و ناکامی نه ساله به نوعی معلول آن می باشد. از طرف دیگر تک بعدی بودن این استراتژی نیز از جدی ترین مشکل بحساب می آید. منظور از تک بعدی بودن استراتژی جوامع جهانی به رهبری آمریکا در قبال افغانستان توجه نداشتن و به ابعاد فرهنگی و اقتصادی افغانستان بوده که در قالب های عدم سرمایه گذاری در زمینه ها فرهنگی چون تحصیلات، آموزش و پرورش و... و نیز در قالب های عدم  بازسازی زیر ساخت های اقتصادی و... قابل مشاهده است. در طول بیش از هشت سال کشورهای کمک کننده به افغانستان که به ظاهر در پی بعدی دیگر استراتژی جنگ در افغانستان بودند، اکثر کمک های خود را از طریق مؤسسات خارجی به مصرف رسانیده که هیچ گونه تغییرات در زمینه های بازسازی و نوسازی و نیز هیچ گونه تغییر در زیر ساخت های اقتصادی افغانستان بوجود نیامده و کمک های آنان دوباره حیف و میل مؤسسات فاسد خودشان گردیده است.

پس نتیجه مبارزات هشت ساله در افغانستان نشان می دهد که جوامع جهانی نیز در امر مبارزه با تروریسم در افغانستان و نیز در امر کمک به بازسازی این کشور ناکام بوده و این امر به افزایش خشونت ها و تقویت طالبان انجامیده است. یگانه راه حل موجود جهت مهار بحران افغانستان تقویت نیروهای امنیتی افغانستان و نیز فعالیت های گسترده فرهنگی جهت نهادینه ساختن ارزش های صلح مدار و تساهل محور می باشد. در غیر این صورت دل بستن به کمک های خارجی و فعالیت های نظامی آنان پیش رفتن به کام نابودی خواهد بود.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در جمعه بیست و سوم مهر 1389 و ساعت 8:31 |
افغانستان یعنی جغرافیای تقلب!

آزادمنش

دهقانان افغانستان از تقلبی بودن اکثر تخم های زراعتی شاکی بوده و می گویند که این تخم های اصلاح شده توسط خاینین ملی کشور فروخته شده و تخم های تقلبی از بازار خریداری و به نام تخم های اصلاح شده به دهقانان عرضه می شود. این در حالی است که وزارت زراعت افغانستان همواره از کمک های این وزارت به دهقانان افغانستان برای خود کفایی در زمینه های خوراکی خبر می دهد. اما این ادعا ها نه تنها که مصداق عملی پیدا نکرده است بلکه با عرضه شدن تخم های تقلبی به دهقانان از سوی خاینین بحرانی تر گردیده است. به باور دهقانان افغانستان پخش تخم های عادی بدلیل بی کیفیت بودن، بیرونی بودن- تطابق نداشتن با اب و هوای افغانستان-، کهنه بودن و... اصلی ترین عامل در پایین امدن تولید مواد خوراکی بخصوص گندم بوده و تخم های عادی دست داشته خود انان به مراتب جواب بهتر را به دنبای می داشت. از سوی دیگر برنامه ریزی های دهقانان که برای تخم های اصلاحی به کار گرفته می شود نیز برای تخم های تقلبی پاسخ گو نبوده و باعث پایین امدن تولیدات گندم می گردد.

حال سوال این است که اصلی ترین عوامل خیانت در این زمینه کدام ها بوده و چرا وزارت زراعت و دولت افغانستان از مهار ان عاجز اند؟ مرز خیانت تا کجا است که ادم ها به حال خود و معصوم ترین قشراجتماعی نیز رحم نمی کنند؟ واقعیت این است که دهقانان افغانستان همواره برای مردم افغانستان کاشته و می کارند و خیانت در حق انان، خیانت به "خود" و مردم افغانستان است. خیانت به "خود"- "خود" به مفهوم جامعه شناختی ان، به قول جورج هربرت مید: "من" متمایز از "خودم"- با کدام وجدان صورت می گیرد؟ بدون شک فساد اداری- سیاسی، نبود وجدان انسانی- فردی، نبود منش ملی در افغانستان و ماهیت تقلبی این جغرافیا از اصلی ترین عوامل تاثیر گذار بر این بحران بوده و جامعه دهقانی افغانستان را نیز ویران ساخته است.

فروش تخم های اصلاح شده به بازار و خریداری تخم عای عادی از بازار توسط بعضی ها و عرضه نمودن ان به دهقانان از مصداق های فساد اداری –سیاسی در افغانستان بوده واز واقعیت های عینی این جامعه است. اما بحث اصلی این است که وجدان انسانی-فردی در این جامعه مرده است و مرز میان "من" انسان به مفهوم واقعی ان با حیوان ازبین رفته است. منظور من از وجدان فردی بحث دورکیم از وجدان جمعی نیست، بل وجدان فردی در این نوشتار همان قوه درونی و فردی است که  "خود" را از کارهای بد و ضد انسانی نجات می دهد و نبود ان در "خود"، انسان را به "من" حیوانی تبدیل می کند. همین امر است که مرز های خیانت را نیز زیر سوال برده و خیانت بدون حد و مرز می شود.  یعنی نبود همین وجدان فردی است که هر عملی حیوانی در "من" حیوانی انسان توجیه پذیر گردیده و خیانت در حق "خود" و دهقانان را نیز توجیه می کند. در نبود وجدان فردی است که شیشه های دودی لگزیز ها به مرز های زرهی تبدیل می شود میان حاکمان و گداهای شهر، عدم وجدان انسان است که دستان معصوم کودکان کار خیانی از پشت شیشه های دودی حاکمان  نادیده گرفته شده و گرده وخاک انان هدیه به دست های ناتوان کودکان کار می شود. نبود وجدان فردی است که خیانت در حق دهقان و بیش از نود درصد فقیر توسط ده درصد غنی  توجیه پذیر می شود.

عامل دیگر نبود منش ملی است. منش ملی همان غیرت ملی است که در جغرافیای غیور افغانستان خشکیده است. این خود خیانت در حق دیگران و حتا خیانت در حق بیچاره ترین قشر و زحمت کش ترین قشر جامعه را توجیه پذیر ساخته  و مرز خیانت را تا "خود" کشانیده است. یعنی در جامعه ی که منش ملی وجود نداشته باشد هرگونه تعلقات ملی نیز وجود نخواهد داشت. عدم تعلقات ملی یعنی راه بسوی خیانت، فساد، دزدی و... همچنان نباید فراموش کرد که جغرافیای به نام افغانستان در طول تاریخ خود، جغرافیای تقلب بوده وهمچنان نیز ادامه دارد و تقلب در این جغرافیا امر معمول است.

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در چهارشنبه بیست و یکم مهر 1389 و ساعت 9:43 |
از کیفیت پایین تحصیلی تا شکاف های قومی در دانشگاه های افغانستان

آزادمنش

بحث از پایین بودن کیفیت تحصیلی، سیستم کهنه، استادان نیمه با سواد، عقده گشائی های قوی- مذهبی، رابطه های مسأله دار بعضی از استادان با دانشجو و... از داغ ترین مباحث دانشجویی به شمار رفته و اکثر آن ها، اینک به عقده های سخت دانشجویی تبدیل گردیده است. یعنی کیفیت تحصیلی پایین و استعداد کش، سیستم کهنه و دیکته ای، استادانی که توانایی ارضاع اذهان حسابگر دانشجویان را ندارند و... نه تنها که باعث سرخوردگی و خلق هزاران نوع عقده در دانشجویان گردیده، بلکه زمینه ساز افزایش نسل بی سواد دانشجو را نیز سبب گردیده است. باتوجه به مقدمه فوق سوال این است که فاکتورهای اصلی تاثیر گذار بر بحران موجود در دانشگاه های افغانستان کدام ها بوده و چگونه می توان ان را مهار کرد؟

سیستم آموزشی کهنه و ناکارامد، وجود فرهنگ کوچه ی در دانشگاه، پیرسالاری و پوهاند پروری و بیسوادی، بسته بودن فضا برای وارد شدن نیروی متخصص  و در یک کلام ادامه راه گذشته باسیستم گذشته وپیرسالار و فاسد از مهمترین فاکتورهای تاثیر گذار بر پایین بودن کیفیت تحصیلی به حساب می اید.  از سوی دیگر قوم گرای نیز از دیگرآفت های دانشگاه های افغانستان است که از یک سو بر پایین بودن کیفیت تحصیلی سایه افگنده و از سوی دیگر خود نیز معلول پایین بودن تخصص گرایی و در نهایت هرج و مرج دانشگاهی ناشی از کیفیت تحصیلی پایین می باشد.

واقعیت این است که سیستم آموزشی در دانشگاه های افغانستان با بحران های جدی روبرو بوده و ادامه این وضعیت جامعه علمی افغانستان را به گند می کشد. دانشگاه به عنوان بزرگترین انقلاب علمی و فرهنگی در جهان، دارای جایگاه بلند بوده و وضعیت علمی دانشگاه های افغانستان توهین به دانشگاه به مفهوم واقعی ان است. بدون شک وضعیت موجود در دانشگاه های افغانستان معلول سیستم اموزشی کهنه و ناکارامد قدیمی بوده که پاسخ گوی نیاز های امروزین جامعه علمی ما نیست. و این وضعیت به پایین بودن کیفیت اموزشی و شکاف های قومی دامن زده است. زیرا در تولید گاه علمی یک جامعه که خبر از تولید علمی و حتا مصرف درست علمی نیست، دست زدن به قوم گرایی و امسال ان امر معمول است.

فرهنگ کوچه ای در دانشگاه ها به عنوان مشکل فردی-دانشجوی از دیگر فاکتورهای است که از یک سو پایین بودن کیفیت آموزشی را به بار اورده و از سوی دیگر به شکاف های قومی دامن زده است. لازمه فرهنگ دانشجوی سالم وجود ارزش های علمی و اصول مبتنی بر ارزش های علمی و نیز رفتارهای مطابق به هنجارهای اکادمیک می باشد. و بر عکس فرهنگ کوچه عاری از این گونه ارزش ها و هنجارها بوده و ارزش های متناسب به کوچه و بازار را می طلبد. پس فرهنگ دانشجوی یعنی فرهنگ مطالعه و تحقیق، فرهنگ نقد و انتقادهای سازنده، فرهنگ مصرف و تولید اندیشه، فرهنگ علم گرایی و تخصص محوری، فرهنگ گفتمان و گفتگو، فرهنگ تساهل و تسامع و... می باشد. اما واقعیت های فرهنگی در درون اکثر دانشگاه های افغانستان نشان دهنده بیماری فرهنگی بوده و نشان دهنده فرهنگ کوچه ای است. باند بازی های دانشجویان، ویل گردی های افراطی، مزاحمت های دانشجویی، اداهای مبنی بر قهرمان بازی و جنگ جوی، نوع برخوردهای درون گروهی و... از مصداق های فرهنگ کوچه در دانشگاه ها است. و نیز نبود فعالیت های علمی- فرهنگی در دانشگاه ها، عدم تولید اندیشه، نبود فرهنگ مطالعه و تحقیق و... از مصداق های بیماری فرهنگی می باشد.

پیر سالاری و بیسواد پروری و نیز بسته بودن فضای دانشگاه ها برای وارد شدن نیروهای کاردان و متخصص نیز به نوبه خود بحران ساز بوده و فضای علمی دانشگاه ها را به فضای ویلگردی و برخورد ها تبدیل نموده است. در نیتیجه می توان گفت که دانشگاه های افغانستان بشدت تمام غرق در بحران بوده و تازمانیکه اصلاحات دقیق و برنامه های علمی در این حوزه بوجود نیاید، وضعیت موجود ادامه خواهد داشت.

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در دوشنبه نوزدهم مهر 1389 و ساعت 12:47 |
چشم انداز شورای عالی صلح برای مهار جنگ!

رضاآزادمنش

 تشکیل شورای صلح و چگونگی موفقیت آن از مباحث داغ رسانه ی در این روز ها بوده و دیدگاه های مختلیف از سوی کارشناسان مسایل اجتماعی- سیاسی مطرح گردیده است. طالبان نیز واکنش های تند و تیز را در رابطه به این طرح از خود نشان داده و هنوز معلوم نیست که چشم انداز واقعی ان چه خواهد شد. بدون شک هر عمل سیاسی و هر رفتار و طرح که بیتواند در اوردن صلح و امنیت در افغانستان کمک نماید مورد قبول همه گان خواهد بوده اما طرح و یا راهکاری که منجر به تقویت مخالفین و شدت ناامنی گردد زیانبار بوده و اشتباه خواهد بود. این شورا در حالی تشکیل گردیده است که موضع گیری های طالبان ناراضی و شاخه حکمتیار در برابر اشتی با دولت و پروسه صلح با نظام جدید روشن بوده وبار ها واکنش نشان داده اند. از سوی دیگر، این گروه ها پش شرط های خود مبنی بر قبول طرح صلح با دولت افغانستان را ارایه کرد اند که از سوی مقامات افغانی وحامیان بین المللی ان مورد پزیرش نبوده است. زیرا شرط های ارایه شده از سوی گروه های مخالف دولت نتنها دست اورد نه ساله مردم و جامعه جهانی را ازبین می برد بل توهین به  بشر قرن بیست  یکم به حساب می اید. یعنی عبور از ارزش های دموکراتیک و مردم سالار و غرق شدن به کام بنیاد گرای طالبانی در قرن بیست یکم بجز توهین به انسان چیزی دیگر نیست. طالبان که همواره با انجام حملات متعدد تروریستی از طرح های حکومت به نوعی استقبال خونین می کنند. دراین زمینه واکنش های کارشناسان نیز قابل تامل است . بعضی ها با دیدگاه خوشبینانه از چشم انداز کار این شورا دفاع کرده و بعضی های دیگر با دیدگاه بد بینانه تر، از ان به عنوان طرح تقویت طالبان یادمی کنند. جریان های سیاسی کشور نیز با دیدگاه های متفاوت در برابر ان موضع گیری های خاص خود را داشته اند.

باتوجه به مقدمه فوق و شکل گرفتن این شورا و مورد حمایت قرار گرفتن خارجی ها، سوال این است که چشم انداز این شورا در شرایط کنونی چگونه است؟ به باور ما اگر طرح صلح با طالبان که از سوی شورای صلح ارایه خواهد شد مانند طرح های قدیمی چون حذف نام  رهبران طالبان از لیست سیا و نیز کمک های مالی با طالبان باشد و این گونه طرح ها به هر دلیل که صورت گیرد اشتباه بوده  وتقویت کننده غیر مستقیم و حتی مستقیم این گروه می باشد. زیرا اولن جنگ طالبان با دولت جدید و نیروهای خارجی جنگ سیاسی – اقتصادی نیست که بتوان ان را با پول و حذف نام از لیست سیا و حتی پناهندگی مهار کرد، بلکه جنگ طالبان جنگ اعتقادی – عقیده ی است. یعنی طالبا به باور خود انان برای نجات اسلام و دین خود،  با خود کشی دیگر خواهانه به جنگ می روند تا باعث نجات شوند. انتحارو حملات خود کشانه از جمله خودکشی دیگر خواهانه است که کاملا یک بحث اعتقادی است و با پول قابل مهار نیست. زیرا اعضای گروه طالبان با این عمل خود به بهشت رفتن و نجات دیگران می اندیشند نه به پول و پناه جویی – البته  مورد ذکر شده باور انان است. با این دیدگاه می توان گفت که کمک مالی به هر بهانه موجود به طالبان تقویت طالبان را در بر خواهد داشت. تجارب گذشته – پیوستن به دولت و دوباره بازگشت با طالبان – ونیز امکان سو استفاده ازین طرح و پیوستن موقت به دولت و دوباره برگشت به جای اصلی از دلایل ناکامی و خامی این طرح به شمار می رود.  

به فرض محال اگر شورای صلح بتوانند طرح های عملی تر در رابطه با طالبان ارایه کند جای تامل دارد. نکته اصلی ناکامی و یا موفقیت شورای صلح است که  وابسته به پش شرط های طالبان برای قبول صلح با دولت می باشد که برای دولت افغانستان مشکل ساز خواهد بود. زیرا طرح مذاکره باطالبان از هشت سال پش وجود داشته و به دلیل پش شرط های سخت گیرانه طالبان و قبول نکردن دولت به ناکامی منجر گردیده است. بدون شک طالبان بدون کدام پش شرط به هیچ عنوان با  طرح های صلح جویانه موافقه نخواهند کرد. از سوی دیگر با توجه به اعتقادی بودن مبارزه طالبان بانظام جدید و نیز با درنظر داشت مخالفت مبانی فکری طالبان – مبانی فکری طالبانی- با نظام جدید پش شرط های استخوان سوز از سوی انان ارایه خواهد شد که  پذیرفتن ان در توان دولت جدید نخواهد بود.

 در نتیجه می توان گفت که این شورا به عنوان گام عملی دولت در رابطه صلح با طالبان و گروه هی مخالف دیگر گام مثبت است اما کامیابی ان در هاله ابهام ها قرار دارد. پس خوب است که در کنار این شورا به مبارزات صادقانه با این بحران توجه گردد . در غیر این صورت سقوط در دام طالبان و ناکامی نظام جدید خواهد بود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه هجدهم مهر 1389 و ساعت 7:59 |

از ادعاهای واقع بینانه تا جنگ های روانی!

رضا آزادمنش

انتخابات به عنوان یکی از شاخصه های نظام دموکراتیک و مردم سالار در ذات خود یک امر مبارک و مفید به حال تمام جوامع بشری بحساب می آید. اما بحث از شفافیت و عادلانه بودن انتخابات و ابسته به بستر اجتماعی- سیاسی جوامع بشری بوده و میزان شفافیت و سلامت آن در هر جامعه ای با توجه به وضعیت اجتماعی- سیاسی آن جامعه سنجیده می شود. یعنی بحث از شفافیت و سلامت انتخابات در کشورهایی که از ارزش های دموکراتیک برخوردار بوده با بحث از شفافیت انتخابات در کشوری مثل افغانستان به عنوان یک جامعۀ در حال گذار و پسامنازعه متفاوت است. نباید انتظار داشت که روند انتخابات در افغانستان به مثابه انتخابات در آمریکا از شفافیت بالا برخوردار باشد. گرچه که این حکم نیز صادق نیست. زیرا انتخابات در تمام کشورهای دنیا اکثراً با سؤال های زیادی روبرو می باشد و هیچ جامعه ای از شفافیت و سلامت صد فیصدی انتخابات در خود ضمانت کرده نخواهد توانست.

پس بحث از میزان شفافیت و سلامت انتخابات است نه از شفافیت کامل آن. یعنی اساساً شفافیت به تمام معنای انتخابات در هیچ جامعه ای وجود ندارد بلکه در هر جامعه ای بنا به تفاوت های در نهادینه شدن ارزش های دموکراتیک و مردم سالار متفاوت است. بدون شک انتخابات افغانستان در جامعه ای که سال ها استبداد، بی عدالتی، جنگ و خون ریزی، قوم گرایی، مصلحت گرایی و... را تجربه نموده یک امری عالی و دست آورد بزرگ بحساب می آید. زیرا جامعه ای افغانستان به عنوان یک جامعه ای در حال گذار از جنگ به ثبات، از استبداد به آزادی، از قوم گرایی به تخصص و ملی گرایی بوده و انتخابات به عنوان یک اهرم فشار در گذار تسریع کننده گذار بوده و در ذات خود از اهمیت بالایی برخوردار می باشد. بحث از شفافیت انتخابات در افغانستان نیز مانند سایر جوامع بشری امری مطلق نبوده و بحث از شفافیت کامل بی معنی و فاقد پشتوانه های منطقی است. گرچه که داوری در مورد میزان شفافیت و یا عدم شفافیت انتخابات در افغانستان تا زمانیکه تمام رسیدگی ها از طرف کمسیون سمع شکایات انتخابات صورت نگیرد بحث پیش از وقت خواهد بود ولی توصیف این امر از روی گزارشات رسانه ها، کمسیون مستقل انتخابات و سمع شکایات امر معمول و بجا می باشد. به باور نویسنده این نوشتار منتظیر ماندن تا اعلان نتایج انتخابات و باور داشتن به آرای مردم افغانستان و نیز باور داشتن به کمسیون مستقل انتخابات و سمع شکایات و دست کشیدن از جنگ های روانی و ایجاد اغتشاش در اذهان عامه، بهترین پاسخ به مردم افغانستان می باشد. زیرا در جامعه ای که بوی خون می دهد، در جامعه ای که قوم گرایی بیداد می کرد و تا هنوز ادامه دارد، در جامعه ای که استبداد و بی عدالتی به اوج خود رسیده بود، در جامعه ای که برادر کشی و کشتار بی گناهان کلید بهشت گردیده است، در جامعه ای که تاریخ آن با برادر کشی نوشته شده است، دومین انتخابات پارلمان را نمی توان در سلامت کامل برگزار نمود. و هرگاه در چنین جامعه ای انتخابات حتی بصورت سمبولیک هم برگزار گردد گام مثبت در جهت نهادینه سازی ارزش های دموکراتیک خواهد بود.

یعنی میزان شفافیت انتخابات افغانستان با توجه به در حال گذار بودن، تجربه نو بودن و... قابل قبول بوده و از گذشته های تاریخی افغانستان به مراتب با ارزش تر است. از گذشته ای که کودتای خونین پایان جمهوری در آن وجود دارد تا گذشته که طالبان آن را از میان برداشت.

پس نباید فراموش کرد که جامعه افغانستان یک جامعه ای پسامنازعه است که ارزش های دموکراتیک در آن در حال نهادینه شدن بوده و دومین انتخابات با در نظر داشت این گونه شرایط بهترین اهرم فشار در روند نهادینه شدن این ارزش به شمار می رود. بحث دیگر که بیشتر از رسانه ها ناشی می شود جنگ روانی است که اذهان مردم را پاک مغشوش ساخته و تمام مردم به دید شک و تردید به انتخابات و دست آورد مردم افغانستان نگاه می کنند. زیرا کارشناسان، طرفداران فلان کاندیدأ که دچار بیماری عدم جهل می باشند با ادعای گوناگون و حتی دروغین و با اظهار نظر نمودن های بیجا و بی مورد نه تنها که انتخابات را زیر سؤال برده اند بلکه سر درگمی اجتماعی- سیاسی را نیز به بار آورده اند. اما واقعیت این است که هرگاه کمسیون مستقل انتخابات عادلانه و صادقانه با ارای مردم برخورد نکند اعتبار باقی مانده انتخابات نیز برای مردم از بین خواهد رفت. حال بر کمسیون انتخابات است که با امانت داری تمام از ارای مشروع مردم دفاع کرده و زمینه های تقلب احتمالی بعدی را بگیرد.

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در سه شنبه ششم مهر 1389 و ساعت 13:36 |

درحال گذار بودن جامعه و رسالت پارلمان آینده

رضاآزادمنش

دومین انتخابات پارلمانی افغانستان در حالی برگذار گردید که اکثر مردم افغانستان از عدم کارایی پارلمان اول سخن گفته و به کارامدی پارلمان جدید نیز شک و تردید دارند. از سوی دیگر اکثر بحران های موجود افغانستان ناشی از گذار بوده و بدون شک پارلمان به عنوان یک نهاد دموکراتیک میتواند راهبردهای مفید درفرایند گذار بحساب آید.

باتوجه به واقعیت های عینی جامعه ای افغانستان میتوان گفت:جامعه افغانستان به  لحاظ اجتماعی - سیاسی یگ جامعه درحال گذاربوده که گذاربه مردم سالاری ودموکراسی مهمترین بُعد آن می باشد.

بررسی مفهوم جوامع  سنتی، مدرن ودرحال گذار که بعضی ازجامعه شناسان مثل پوپرآن را جامعه باز و جامعه بسته و درحال گذار بکاربرده اند، ما را در رسیدن به اصل موضوع یاری خواهدکرد.

- ازمهمترین شاخصه های جوامع سنتی، روابط بسته ودرون گروهی، پایگاهای انتسابی، پیرسالاری، ارباب رعیتی و...بوده وشاخصه های اصلی جوامع مدرن تقسیم کاراجتماعی، پایگاهای اکتسابی، شایسته سالاری، ودرنهایت نظام های سیاسی مردم سالارمی باشد.

- اکثری جامعه شناسان بااستفاده ازمفهوم آنومی که دورکیم آن را وارد ادبیات جامعه شناسی نموده است، برای توصیف جوامع درحال گذار استفاده نموده اند.

یعنی برخی ازجامعه شناسان، جامعه آنومیک یاجامعه ناهنجار را معادل باجامعه ای درحال گذاربه کارمی برند. بگونه ای فشرده جامعه آنومیک یاجامعه ای ناهنجار جامعه ای است درحال گذار، جامعه ای است که می خواهد از وضع سنتی به مدرن منتقل شود.1

جوامع درحال گذاردرفرایند گذار، همواره با نابسامانی ها وناهنجاری های اجتماعی - سیاسی روبرومی گردند. زیراهنگام گذار وجدان جمعی وارزش های سنتی مشترک ومسلط ان ضعیف می شود وارزش های جدید ازراه می رسند که هنوز برای اعضای جامعه نهادینه نشده اند. این وضعیت وضعیتی است که نه ارزش ها وهنجارهای پشین همچنان دوام دارند ونه ارزش ها وهنجارهای جدید جایگزین مناسب برای آنان گردیده است.

این ناهنجاری درتمام ابعاد وشئون اجتماعی - سیاسی خود را نشان می دهد؛ ازقانون ترافیکی گرفته تااخلاق فردی واجتماعی تانظام مدیریتی و همین طوراز رابطه کارگر و کارفرما گرفته تا دانشگاه ومناسبات داخل دانشگاه وحتی شامل محتوا ومتون درسی نیز می گردد. این فرایند به تشکل سازمان ها، نهادها، رسانه هاو... گردیده که این ها نیزدچارمشکل وفقدان تعریف دقیق ازخود می باشد.2

پارلمان افغانستان به عنوان یگ نهاد قانون گذار نیز ازاین امر مستثنا نیست.

درجامعه آنومیک مثل افغانستان، دموکراسی با ناکارآمدی وبیکاره گی خلط می شود، ترقی وتجدد با لاابالیگری وبی بندوباری، قانون مندی معادل محدودیت برای ضعیفان تعبیر می شود، قانون شکنی کاراقویا  تلقی می گردد، تبادل فرهنگی به تهاجم فرهنگی تعبیرگردیده وزمینه رابرای عده ای فراهم می سازد تا احساسات مردم عام را به این علت، یعنی به خواطر وجود برخی پیامدها وتبعات ناخواسته ومذموم، علیه کلیت اصل دموکراسی تحریک می کند.3

شکاف های اجتماعی، بحران هویت ملی وضعف ساختاری ازمهمترین شاخصه های جوامع درحال گذار بوده که جامعه افغانستان به عنوان یک جامعه ای درحال گذار نیزبا آن ها روبرومی باشد.

- شکاف های اجتماعی نظیر، شکاف های قومی، مذهبی، زبانی و... که اکثراً منجر به بحران های اجتماعی درافغانستان گردیده ازواقعیت های دوران گذار به حساب می آید.

- بحران هویت ملی یکی دیگراز شاخصه های جدا ناپذیر جامعه ای افغانستان بوده که دردوره ای گذارهم دامن گیرجامعه ای ما می باشد.

- ضعف ساختار سیاسی اشاره به فساد سیاسی، ناکارآمدی قوه اجرایی، قضای ومقننه، سیاست های قومی- مذهبی، بحران مشروعیت، بحران نفوذ سیاسی، بحران مشارکت و رقابت آزاد وعادلانه سیاسی و...داشته که موارد یاد شده مصداق های عینی جامعه درحال گذار افغانستان  بوده و نظام سیاسی افغانستان نوین با انواع بیماری های ساختاری مواجه می باشد.

 درحوزه ای تیوریک بررسی نقش پارلمان در حوزه ای نظری، اشاره به تاثیرگذاری پارلمان  درفرایند گذار دارد.  درین حوزه نقش پارلمان به عنوان یگ نهاد سیاسی دموکراتیک در بوجود آوردن هویت ملی بااستفاده از نظریه کثرت گرای می تواند کارساز باشد. یعنی پارلمان، در حوزه مباحث نظری به دلایل زیاد متوانند بر مشکل بحران هویت ملی از طرق سازوکارهای علمی فایق آیند. این امر در مهار نمودن شکاف های اجتماعی نیز صادق است و پارلمان می تواند ازطرق قانون گذاری های ملی، عملکردهای ملی در مهار نمودن شکاف های اجتماعی مفید واقع شود.

 در حوزه ای واقعیت اجتماعی نیز نقش عملی پارلمان در ازبین بردن ویا تشدید  بحران های اجتماعی – سیاسی ناشی از گذار بررسی می گردد. واقعیت اجتماعی افغانستان نشان دهنده ای این است که پارلمان افغانستان  نه تنها درازبین بردن بحران های اجتماعی- سیاسی یاد شده موثر نبوده بلکه باعث شدید تر شدن آن ها گردیده است. یعنی پارلمان افغانستان دردوره ای اول نظام سیاسی به اصطلاح دموکراتیک نتوانسته اندکی از مشکلات اجتماعی – سیاسی ناشی ازگذار را حل نماید. ناعادلانه و قومی عمل نمودن پارلمان در پروسه رای اعتماد از مصداق های ان بشمار می رود. اما دغدغه اصلی این نوشتار مهار وضعیت های یادشده توسط مجلس دوم می باشد. یعنی مهار بحران های یاد شده از اولویت های ان به حساب می اید.

منبع:  1:فصلنامه مطالعات استراتژیک وزارت خارجه افغانستان.مقاله:نقش پارلمان درجامعه ای درحال گذارافغانستان:دکترسیداکبرزیوری.ص114

2:همان .ص115

3:همان .ص117

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در سه شنبه ششم مهر 1389 و ساعت 13:35 |
رکورت دیگر: کابل آلوده ترین پایتخت جهان!

رضاآزادمنش

افغانستان که یکی از پنج آلوده ترین کشورهای جهان می باشد، در این اواخر بشتر دچار آلوده گی های هوایی، صوتی، فزیکی و... گردیده است. این در حالی است که کابل یکی از آلوده ترین و چتل ترین پایتخت جهان بوده وزرات سمی در هوای آن 7 فیصد بالاتر از سایر کشورها ثابت گردیده است. به گزارش از وزارت صحت عامه کشور یکی از اصلی ترین عوامل امراض قلبی، امراض تنفسی و بعضی از امراض دیگر در افغانستان هوا و محیط ناپاک و آلوده ای آن بوده و در صورت مهار نشدن این وضعیت مردم با تهدیدات جدی صحی روبرو می باشند.

گرد و خاک های کابل، اشغال ها و چتلی های فزیکی، سر و صداهای ویدئو کلیپ ها و... که کابل را به شهر بی معیار و آلود تبدیل نمود است مشکل است که در این گفتار به آن پرداخته می شود. بدون شک اصلی ترین عامل این بحران پسرفته گی فرهنگی است زیرا بخش بزرگ این بحران مشکل فرهنگی می باشد. این در حالی است که در این اواخیر تحقیقات نشان می دهد که افغانستان بدلیل پسرفت های شدید فرهنگی به پسرفته ترین کشور فرهنگی تبدیل شده است – منظور از پسرفته بکاربردن دقیق کلمه بوده و معادل عقب ماندگی فرهنگی می باشد- که یکی از مصداق های ان وضعیت شهری ان می باشد. پرت کردن اشغال از شیشه های مدل بالاترین موتر، انداختن کثافات در کوچه و توجه نداشتن شهروندان به محیط زیست و...  ثابت کننده ای این ادعا است. از سوی دیگر این وضعیت در ابعاد دیگر خود نیز بحران ساز گردیده است که عبارت اند از:

-       عدم فرهنگ شهرنشینی: در شهرها بدلیل ازدهام نفوس و جمعیت، سبک زندگی و هنجارها و ارزش های فرهنگی متفاوت از روستاها وجود دارد، و فرهنگ شهر نشینی متفاوت از فرهنگ ده نشینی می باشد. زیرا در زندگی شهری مناسبات اجتماعی، کنش و واکنش های اجتماعی، نحوه گفتگو میان شهروندان، نحوه اعمال راه رفتن، نحوه غذا خوردن ، از همه مهمتر نحوه محافظت از محیط زندگی و... بدلیل در هم تنیده بودن باسایرافراد جامعه دارای فرهنگ ویژه ای بخود بوده که از آن به عنوان فرهنگ شهر نشینی یاد می شود. اما در ده و روستا- از هر نوع آن- روابط و مناسبات اجتماعی، نحوه استفاده از محیط زندگی و... بدلیل باز بودن و درد هم تنیده نبودن  با دیگران دارای شیوه خاص و فرهنگ ویژه بخود بوده فرهنگ روستایی نامیده می شود. جمع آوری اشغال ها از سطح شهر و جمع آوری و انتقال اشغال ها از خانواده های شهری سیستماتیک و سنجیده شده صورت گرفته و به تحقق رسیدن این امر نیازمند دارا بودن فرهنگ شهر نشینی افراد در جامعه شهری می باشد. در غیر این صورت این عمل امکان پذیر نخواهد بود. به باور ما فرهنگ هم شهریان کابل به هیچ عنوان فرهنگ شهر نشینی نبوده و این امر یکی از مهم ترین عامل آلوده گی کابل به حساب می آید. پوست میو باریدن از شیشه های موتر در سرک ها، اشغال باریدن از دروازه های خانه به کوچه ها، انداختن اشغال به پهلوی زباله دانی ها در تمام نقاط شهر، دست شوی های سرباز و کوچه ی با سبک ده قرن قبل از تاریخ و... از مصداق های پس رفته گی فرهنگی و عدم فرهنگ شهری در کابل می باشد. بدون شک در همچو وضعیت شاروالی دنمارک هم توانایی پاک کاری کابل را نخواهد داشت. زیرا بدلیل نبود فرهنگ شهر نشینی از در و دیوار کابل زباله می بارد.

-       نهادهای فرهنگی ضعیف: نهادهای فرهنگی- آموزشی و نیز رسانه های همگانی به نوبه خود در آلوده گی های کابل سهم داشته و دارند. زیرا یکی از وظایف و رسالت نهادهای فرهنگی - آموزشی و رسانه های همگانی آگاهی بخشی عامه و نیز گسترش فرهنگ شهری در شهرها و نهادینه ساختن ارزش های شهری در مناطق شهری می باشد. بعد از شکست طالبان و شکل گیری دولت جدید نهادهای فرهنگی زیاد به فعالیت آغاز نموده اند اما در زمینه های این چنین چندان فعال نبوده و نتوانسته اند تغییرات جدی را بوجود بیاورند. واقعیت این استکه فعالیت های فرهنگی یکی  از راه های مبارزه با آلوده گی کابل می باشد. زیرا بخش از آلوده گی کابل ریشه های فرهنگی داشته و با استراتژی های فرهنگی قابل حل می باشد.

همچنان نباید فراموش کرد که استراتیژی فرهنگی زمانی کارکرد خواهد داشت که تمام اعضای جامعه افغانستان فرایند بازاجتماعی شدن را سپری نمایند.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 15:31 |
امنیت آرای مردم در هاله ابهام ها و تردیدها!

آزادمنش

قرار است که صندوق های پر از آرای مردم، برای بازشماری و در نهایت اعلان نتایج مقدماتی و بعد اعلان نتایج نهایی وارد کابل و مرکز کمسیون مستقل انتخابات گردد. این در حالی است که بحث امنیت ارای مردم و محفوظ ماندن ان از سوی کمسیون مستقل انتخابات و معامله گران سیاسی این کشور از نگرانی های اصلی مردم به حساب می اید. با این تعبیر باور اکثر مردم افغانستان این است که تقلب و دستبرد اصلی در ارای مردم بعد ازاین اغاز خواهد شد. یعنی اعتقاد بر این است که دست کاری های مختلیف و به بهانه های مختلیف تازه شروع شده و بدون شک معامله گران سیاسی بدون هیچ باقی نخواهند ماند مگر این که کمسیون مستقل انتخابات به مفهوم واقعی ان از ارای مردم دفاع و امانت دار باقی بماند. به هرحال کمسیون انتخابات امانت دار مستقیم ارای مردم بوده و خیانت در ارای مردم خیانت ملی خواهد بود.

بادر نظر داشت مقدمه فوق سوال این است که این نگرانی ها تا چه اندازه معقول و قابل دفاع می باشد. ایا دست کاری در ارای مردم افغانستان، ان هم در  کمسیون مستقل انتخابات قابل تصور است یانه؟ با این که این یک دیدگاه بد بینانه نسبت به موضوع است اما واقعیت نشان می دهد که این گونه حرکات از واقعیت های افغانستان بوده و این بار نیز به دلایل زیاد قابل تصور است. طولانی بودن وقت اعلان نتایج مقدماتی و نهایی از یک سو و بهانه تراشی های غرض الود از سوی دیگر زمینه ساز اصلی دستبرد در ارای مردم افغانستان است. بدون شک طولانی بودن اعلان نتایج اولین گام برای معامله و بازی های خطرناک قومی بوده و میتواند زمینه ساز تقلب در ارا به حساب اید. زیرا بهانه رسیده گی به شکایات انتخاباتی با این مدت، توجیه خوب و بجا برای مدت طولانی این چنینی نیست واز سوی دیگر با در نظر داشت فساد در تمام ابعاد اداری این کشور طولانی بودن خطرناک ترین عمل برای غرق شدن بدام معامله گران خواهد بود. واقعیت این است که معامله گران سیاسی از وقت های اضافی بشترین نفع را خواهند برد که در صورت  در امن نماندن ارای مردم مشروعیت موجود انتخابات پارلمانی نیز از بین خواهد رفت.

همچنان نباید فراموش کرد که سیاست مداران قوم مدار برای رسیدن به اهداف قومی خودشان دست به بهانه های چون تقلب در فلان مرکز و فلان منطقه خواهند زد تا ازین طریق و با قرنطین نمودن ارای مردم بشترین استفاده را بیبرند. طولی نخواهد انجامید که سروصدا های از گوشه و کنار افغانستان مبنی بر تقلب از سوی کاندیدان شکست خورده و نیز سیاست مداران مریض بر خواهد امد و خواهان بررسی دوباره ارای مردم از سوی کمسیون خواهند شد. این امر از اساسی ترین موقع برای معامله گران سیاسی و سیاست مداران قومی بوده و ان ها با دست کاری در صندوق ها نتیجه انتخابات را انچنانکه می خواهند تغییر خواهند داد. هزاران دلیل دیگر برای این امر وجود دارد که در حوصله این گفتار نیست.

 بادر نظرداشت این واقعیت باید گفت که حال بر دولت افغانستان و مخصوصن کمسیون مستقل انتخابات است تا ارای مردم را با امنیت تمام نگهداری و نتیجه واقعی ان را اعلام نمایند.  وگرنه مردم افغانستان اولن نتیجه مهندسی شده انتخابات را نخواهند پذیرفت ودومن واکنش های شدید را از خود نشان خواهند داد. از سوی دیگر اعلام نتیجه واقعی انتخابات ابروی از دست رفته دولت و کمسیون انتخابات را نیز دوباره به ان ها هدیه خواهدکرد. گرچه که نفس برگذار شدن انتخابات پارلمانی نیز ابروی ان ها را برد با ان هم شمارش ارای مردم و در امن ماندن ان اخرین فرصت برای دولت و کمسیون مستقل انتخابات خواهد بود.

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 15:31 |
افغانستان یعنی جغرافیای استبداد و این بار استبداد دموکراتیک!

آزادمنش

تاریخ افغانستان، تاریخ استبداد، ظلم، بی عدالتی، حق کشی و... بوده و استبداد شاه بیت سیاست این جغرافیا می باشد. از خراسان گرفته تا افغانستان و از مغول ها گرفته تا تک تک شاهان افغانی همه ستم گر و زورگو بوده است. این ستم گری تاجای می رسد که چشم های برادر توسط برادر دیگر، برای رسیدن به قدرت سیاسی کور ساخته می شود، برای سرکوب برادر تنی، حتا پای خارجی ها را در این جغرافیا باز می کنند. از همه وحشتناک تر، سیاست تک قومی و تک صدای تا جای پیش می رود که شاهان ستم گر این کشور حضور اقوام دیگر را نادیده می گیرند و در مقطع های از تاریخ این جغرافیا، سیاست حذف اقوام دیگر به کار گیرفته می شود. در جغرافیای که حکومت داری حق سلب نشدنی یک قوم خاص و قوم از قدیم حاکم تلقی گردد و خود انان نیز به این باور رسیده باشند که این حق، براستی حق انان است، استبداد سیاسی در قالب های مختلیف یک امر معمول خواهد بود انچنانکه بوده است.

    واقعیت این است که استبداد در سراسر تاریخ این کشور به در حد افراطی ان وجود داشته و تنها صورت قضیه فرق داشته است. یعنی استبداد در جامعه افغانستان، استبداد زمانی است و در تمام مقطع های تاریخ این کشوربصورت یکسان و با محتوای متفاوت وجود داشته است. استبداد در سایه نظام های تک صدای و تک قومی در قالب های سلطنت خانوادگی و پادشاهی بامحتوای زور وفشار قوه نظامی در طول تاریخ افغانستان تا دوره طالبان و استبداد در سایه نظام به اصطلاح دموکراتیک با محتوای برخورد های چندگانه حکومت با اقوام ساکین در افغانستان پسا طالبان نمونه های عینی آن می باشد. همچنان نگاه به انتخابات ریاست جمهوری و انتخابات پارلمان چند روز پیش نشان می دهد که هنوز هم استبدادسیاسی شاه بیت سیاست افغانستان بوده و هست. اما این استبداد در سایه دموکراسی اعمال می گردیده و شاید استبداد دموکراتیک است و ما نمی دانیم.

   بدون شک انتخابات پارلمانی افغانستان در سایه ی بی عدالتی تمام برگذار شده و در این میان اقوام غیر از قوم حاکم بزرکترین ضربه ی سیاسی را متحمل شده اند. روز شنبه هفته جاری مردم افغانستان به پای صندوق های رای حضور یافته و با توجه به تمام مشکالات فرارو، دومین انتخابات پارلمانی افغانستان را رقم زدند. این انتخابات که با تهدیدهای امنیتی شدید از یک سو و بحران مدیریت ازسوی دیگر روبرو بود با هزاران اما واگر های نیز روبرو می باشد. از برخورد های چندگانه ی که از سیاست تک صدای یک حلقه خاص بیرون می آید تا فساد فراگیر در نهاد های برگذار کننده از مصداق های این اما واگر ها می باشد. بررسی واقعیت های انتخابات در مراکز مختلیف نشان می دهد که اکثر این مشکلات واقعی بوده و همین امر باعث بدبینی مردم نسبت به انتخابات گردیده است. انتخابات مهندسی شده ی که با تدبیر استبدادی به نفع قوم خاص رقم خواهد خورد. وجود رنگ های تقلبی و کارت های وارده از پاکستان و نیز کمبود اوراق رای دهی در مناطق خاص و بخصوص مناطق هزاره نشین از مصداق های این امر بوده و دولت افغانستان یک بار دیگر ثابت کرد که سیاست قومی اولین و اخرین سیاست انان است. طبق گذارشات رسانه ی در سراسر مناطق  هزاره نشین ازکابل شروع تا ولایات دور دست افغانستان، هزاران انسان هزاره و شاید هم تاجیک وازبک قربانی سیاست استبدادی گردیده و از حق رای محروم شدند. این خود جفا به حق مردم افغانستان و پروسه دموکراتیزه سازی بوده و بطور قطع پیامد های جبران ناپذیر برای دولت افغانستان خواهد داشت.

  خوب است که نخبگان سیاسی قوم مدار افغانستان بدانند که ادامه سیاست های قومی به نفع افغانستان نبوده ونیست. زیرا افغانستان یک جامعه چند قومی بوده و یگانه راه اداره ان تکثرگرایی سیاسی – فرهنگی است نه سیاست قومی. به قول تافلر قرن بیست ویکم قرن اقلیت های قومی است نه استبداد قومی.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 15:30 |

ناامنی مکاتب در کابل و بی توجهی مسوولان

آزادمنش

دومین حمله سمی بر مکاتب دوخترانه شهر کابل در فاصله سه روز انجام شد.  روز شنبه افراد ناشناس به دانش آموزان دختر در مکتب "ذبیح الله عصمتی" در شرق کابل حمله کرده اند.

آقای ننگ به بی بی سی گفت است که: "این حادثه به روز (شنبه، ۶ سنبله در ناحیه هشتم شهرکابل در مکتب ذبیح الله عصمتی اتفاق افتاد است. در ساعات اول شش هفت نفر مسموم شدند و بعد تعداد آنها به ۳۵ نفر رسید."سخنگوی وزارت معارف افزود: "مسمومیت دانش آموزان خفیف و وضعیت صحی آنها کاملا قابل اطمینان است. منابع ورزارت صحت به نیز به بی بی سی اطمینان داده اند که این حادثه جای نگرانی ندارد."سخی کارگر نوراوغلی، سخنگوی وزارت بهداشت افغانستان گفته است که هنوز نوع گازی که این دانش آموزان با آن مسموم شده اند، مشخص نشده است. آقای نوراوغلی از تحقیقات در باره نوع موادی که در این حمله از آن کار گرفته شده، خبر داده است. سخنگوی وزارت بهداشت افزود بر اساس تحقیقاتی که در گذشته در موردهای مشابه صورت گرفته، مشخص شده است که حمله کنندگان در موارد مشابه، از جمله در قندوز از نوعی پودر سمی موسوم به "ملتین" کار گرفته بودند.

این گونه حملات به دانش آموزان دختر در افغانستان، باعث نگرانی هایی در میان خانواده ها شده است. شماری از پدران و مادران دانش آموزان گفته اند که ادامه این وضعیت می تواند تصمیم آنها برای ادامه تحصیل دختران شان را مورد تردید قرار دهد. روز چهارشنبه گذشته، سوم سنبله نیز در پی حمله مشابه بیش از هفتاد دانش آموز دختر مسموم شدند. هر چند تا حال گزارش نشده است که دختران از رفتن به مدارس خود داری کرده باشند و یا پدران و مادران آنها مایل به ترک تحصیل آنها شده باشند.

به طور معمول هیچ فرد یا گروهی مسئولیت این گونه حملات به دانش آموزان را به دوش نمی گیرد، اما انتقادها همواره متوجه گروه های تندرو مخالف آموزش دختران بوده است.

مسوولان آموزش و پرورش در افغانستان می گویند که دهها مدرسه دخترانه عمدتا در جنوب و شرق افغانستان به دلیل ناامنی بسته است. بر اساس آمار رسمی، حدود پنج میلیون دختر و پسر در افغانستان از آموزش محروم هستند. شمار بیشتر آنها را دختران تشکیل می دهند که نسبت به پسران با مشکلات بیشتری مواجهند.(بی بی سی)

این در حالی است که از یک طرف پایین بودن کیفیت تحصیلی در مکاتب و دانشگاه ها به فاجعه تبدیل شده است و از سوی دیگر ناامنی های این چنینی باعث دلسردی وعدم تمایل خانواده های معمولن بیسواد، به مکتب خواهد شد. بااین دیدگاه میتوان گفت که بی توجهی به امنیت مکاتب و دانشگاه ها فاجعه ساز بوده و اقدامات فوری در این زمینه از جمله واجبات بشمار می رود. باتوجه به مقدمه فوق سوال این است که عوامل تاثیر گذار بر ناامنی های این چنینی چیست؟ به باور ما فساد سیاسی، نبود نیروهای امنیتی مسلکی ودلسوز، قوت گرفتن دهشت افگنان، صادق نبودن نیروهای خارجی در امر مبارزه با تروریسم و... ار جمله فاکتورهای تاثیر گذار بر ناامنی افغانستان می باشد. فساد سیاسی بعنوان اصلی ترین چالش امنیتی افغانستان بشمار می آید. زیرا دستگاه حکومتی فاسد توانای خدمت به مردم وکار برای مردم را دارا نبوده و تامین امنیت نیز یکی از این معقوله ها است که دولت از عهده ی ان بر نخواهد امد.

از سوی دیگر تازمانیکه نیروهای امنیتی افغان بصورت مسلکی وارد کار نشوند وجدان کاری آنان ضعیف بوده واز تامین امنیت عاجز خواهد بود. واقعیت این است که اکثرنیروهای افغان غیر مسلکی بوده و هیچ گونه تعلق خواطر نسبت به مردم و کارش ندارند که این امر خود باعث افزایش ناامنی خواهد شد. بحث دیگر قوت گرفتن بیشتر طالبان و القاعده در افغانستان است که منجر به افزایش ناامنی می گردد. حضور نیروهای خارجی با استراتژی های چندین پهلو از دیگر فاکتورهای است که به ناامنی های بیشتر در افغانستان دامن می زند. تا زمانکه این گونه موارد از بین نرود امنیت افغانستان تامین نخواهد شد.

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 15:29 |

ناامنی ابزاری برای بازی کنان سیاسی قوم گرا!

رضاآزادمنش

"کمیسیون انتخابات افغانستان می گوید بیش از نهصد مرکز رای دهی در بیست و پنج ولایت افغانستان به دلیل ادامه نا امنی ها در این کشور، بسته خواهند ماند. مقامات کمیسیون انتخابات می گویند با وجود تلاش های نهاد های امنیتی، آنها قادر نخواهند بود بیش از دو هزار و چهارصد محل رای دهی را باز نگهدارند. مقامات کمیسیون انتخابات از ولایاتی که این مراکز در آن موقعیت دارند به شکل رسمی نام نبرده اند، اما می گویند که بیشترین مراکز غیرفعال، در ولایت غزنی است. به گفته مقامات کمیسیون انتخابات، هیچ یک از مراکز غیرفعال در ولایات شمالی افغانستان نیست. کمیسیون انتخابات از ساکنان مناطقی که در آن مراکز رای دهی تعطیل خواهند بود خواسته است تا در روز انتخابات، برای رای دهی، خود را به مناطقی برسانند که مراکز انتخاباتی در آن فعال است. طالبان با برگزاری انتخابات در افغانستان در گذشته مخالفت نشان داده و به مردم نسبت به شرکت در آن هشدار داده اند. اما با این حال، کمیسیون انتخابات افغانستان اعلام کرده که بیش از پنج هزار و هشتصد مرکز رای دهی که در برگیرنده نزدیک به نوزده هزار محل رای دهی می شود، در روز انتخابات فعال خواهد بود."(بی بی سی)

این در حالی است که از دیدگاه اکثر کارشناسان سیاسی- امنیتی، ناامنی اصلی ترین چالش در برابر انتخابات بوده وبحران ناشی از آن می تواند شفافیت آن را نیز زیر سوال ببرد. در این که ناامنی چالش برای انتخابات بشمار می رود شکی نیست. اما واقعیت این است که در اکثر موارد، ناامنی بهانه وابزاری برای بازی کنان سیاسی بوده و این بار نیز در رابطه با حوزه های غیر فعال انتخاباتی اعمال گردیده است. ناامنی و تروریسم بهانه ی برای حضور نیروهای خارجی در افغانستان، ناامنی بهانه ی برای تعطیل پروژه های باز سازی در مناطق مرکزی- بطور نمونه تعطیل شدن کار سرک غزنی- جاعوری، ناامنی بهانه ی برای بسته ماندن مراکز رای دهی در مناطق خاص و مورد نظر سیاست مداران قومی و... از مصداق های این امر به حساب می اید. این گونه موارد، از روز شن تر است که سیاست بازان افغانستان هنوز هم بدنبال سیاست های قومی و اعمال فشار بر اقوام دیگر بوده و عرصه سیاست افغانستان را، بااین گونه حرکات خود خواهانه به گند کشیده اند. باتوجه به مقدمه فوق سوال این است که عوامل اصلی کنش سیاسی قوم محور در افغانستان چیست؟

افغانستان به عنوان یک جامعه چند قومی که هر از گاهی دچار برخورد قومی بوده است در شرایط کنونی نیز دچار بحران هویت ملی بوده و چیزی به نام ملت در آن شکل نگرفته است. در چنین جامعه سیاست قومی از آفت های انکار ناپذیر بشمار می رود. در حال گذار بودن از جنگ های قومی به زندگی مسالمت آمیز و شکاف های ناشی از جنگ و خون خواری های چندین ساله میان اقوام ساکین، انتخابات قومی، خامی سیاسی، آگاهی پایین سیاسی  و... از متغییر های اساسی این امر به شمار رفته و جامعه افغانستان را به گند کشیده است. منظورازشکاف قومی دراین مقال " تقابلی است که میان اقوام ساکن دردرون جامعه وجود داشته وتمایل به بقا دارد وممکن است سالیان متمادی خود را درجامعه حفظ کرده وجامعه را تجربه گرپیامد هایي چون بحران هویت ملی وجنگ های درون قومی ومهم تر از همه سیاست قومی سازد. بااین تعبیر از شکاف های قومی میتوان گفت که مسدود ماندن حوزه های مشخص انتخاباتی نیزریشه در وجود شکاف های قومی دارد.

از سوی دیگر انتخابات در افغانستان، انتخابات قومی بوده ودر انتخابات قومی اعمال سیاست قومی وجود خواهد داشت که یکی از پیامد های سیاست قومی، اعمال این گونه رفتار ها خواهد بود. بامشاهده به کمپاین  نامزدان قومی در مناطق خاص ثابت می شود که انتخابات درافغانستان همواره قومی بوده و هست.

تازمانکیه فاکتورهای فوق معیار رفتار های سیاسی باشد کنش های این چنینی امر عادی بوده وراه فراری نیز وجود ندارد مگر اینکه فاکتورهای ذکر شده مهارگردد.

 


 

 

+ نوشته شده توسط رضاآزادمنش در یکشنبه چهارم مهر 1389 و ساعت 15:28 |